قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٥٤ - انواع سحر
فتنه (آزمايش) هستيم؛ مبادا كافر شوى." آنها از آن دو [فرشته] چيزهايى مىآموختند كه مىتوانستند با آن، ميان زن و شوى جدايى افكنند؛ هرچند جز به فرمان خدا، نمىتوانستند با آن به كسى زيانى برسانند.»[١] پيامبر نيز جادو شد؛ به گونهاى كه مىپنداشت كارى انجام مىدهد؛ حال آن كه انجام نمىداد. وسيله سحر او را در شانه مو و كُرك كتان و كاسه برگ خرما جاسازى كرده و در چاه ذروان، زير خاك پنهان كرده بودند؛ آن گاه خداوند اين آيه را نازل كرد: «وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ»[٢]؛ «و از شرّ دمندگان افسون در گرهها.» عايشه گويد: «پيامبر اين آيه را بر گرهى از گرههاى سحرى نمىخواند، مگر اين كه باز مىشد.» ما به چشم خود ديدهايم كسى را كه چهره فرد جادو شده را به گونهاى متفاوت با خواست و تلاش فرد جادو شده، تصوير مىكرد؛ و از اين دست كارها و كاربرد نامها و صفاتى براى ايجاد رابطه يا تفرقه؛ آن گاه با آن تصوير جايگزين شده ذهنى يا عينى، سخن مىگفت، سپس به وسيله آب دهان جمع شده خود و تكرار مخارج حروف، سخن زشت در دهان آن شخص مىپاشيد و اين سخن را با بند يا ريسمانى كه بدين منظور آماده كرده بود، گره مىزد؛ به گونهاى كه گويى در اين دميدن، با شريك جنى خود تجديد عهد مىكند؛ تا نشانه عزم و اراده استوار او در اين مقوله باشد. كلمات و نامهاى پليدى هم كه مىگفت، روح خبيثى داشت كه با دميدن، به صورت آب دهان از دهانش خارج مىشد و ارواح خبيث از آن نازل مىشد. بدينسان جادوى او بر آن شخص، كارگر مىشد.
ما، خود، ديدهايم جادوگرى كه به عبا يا پوستينى اشاره مىكرد و
[١] . بقره، ١٠٢.
[٢] . فلق، ٤.