قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٥٣ - انواع سحر
مددكارى كه فلاسفه آن را سحر مىنامند.
مرتبه دوم: تأثيرگذارى به يارى تركيب امور فلكى يا عناصر طبيعى يا رموز اعداد كه طلسمات ناميده مىشود و از مرتبه نخست، ضعيفتر است.
مرتبه سوم: تصرف در نيروى تخيل ديگران كه ساحر با نوعى خيالپردازى، خيالانگيزى و صورت آفرينى، مقصود خويش را در خاطر و ديده مخاطب القا مىكند، سپس با نيروى درونى خويش، آنچه را مىخواهد در حس بينندگان مىآفريند؛ به گونهاى كه چنان مىنگرند كه گويى چيزى را كه در واقع نيست، مىبينند؛ چنان كه نقل مىشود كه گاه، بستانها و كاخ و جويبارها ديدهاند؛ حال آن كه هيچ يك از اينها وجود خارجى نداشته است. فلاسفه اين نوع از سحر را شعوذه يا شعبده مىنامند ...
اين ويژگى، مانند ديگر قواى بشرى، در ساحر، بالقوه وجود دارد كه فعليت يافتن آن با رياضت ممكن مىشود. رياضت هم با رو كردن به افلاك و ستارگان و عوالم علْوى و شياطين، همراه با كرنش و پرستش و خضوع و تواضع، حاصل مىشود. همه اينها روى آوردن به سوى غيرخدا و سجده براى جز اوست، از اين رو كفر مىباشد و ساحرى و اسباب آن، همه، كفر است ...
بدان كه خردمندان در وجود سحر و تأثيرگذارى آن ترديدى ندارند.
قرآن كريم نيز بدان تصريح دارد؛ چنان كه خداى تعالى فرمود: «شياطين كافر شدند و مردم را جادوگرى مىآموختند. نيز [از] آن [افسون] كه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابل نازل شده بود [پيروى كردند]؛ در حالى كه آن دو به هركس كه جادوگرى مىآموختند، مىگفتند:" ما [وسيله]