قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٣ - اختيار طلاق
طلاقهاى پى در پى، او را مىآزرد. اين از جمله سنتهاى اجتماعى بود كه اسلام به اصلاح آن پرداخت.[١] همچنين درباره شأن نزول آيات ٢٢٨ تا ٢٣٢ بقره آمده است:
مرد همسر خود را هرچند مرتبه كه مىخواست، طلاق مىداد، آن گاه در ايام عده رجوع مىكرد. گاه اين كار صد مرتبه يا بيشتر تكرار مىشد؛ تا آنجا كه روزى مردى به همسر خود گفت: «به خدا سوگند، نه طلاقت مىدهم كه جدا شوى و نه سامانت مىدهم.» پرسيد: «چگونه؟» گفت: «طلاقت مىدهم و تا خواست عدهات پايان يابد، رجوع مىكنم.» آن زن نزد عايشه رفت و به او جريان را گفت. عايشه نشست تا پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، پس به او خبر داد. پيامبر اندكى سكوت كرد تا آن كه اين آيات نازل شد: «الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ ...»[٢]؛ «طلاق دو مرتبه است. پس از آن، يا به نيكى نگه دارد يا همراه با احسان، رها سازد ...»
اگر پس از آن، باز همسر خود را طلاق داد، براى او حلال نخواهد بود؛ مگر آن كه با همسرى ديگر ازدواج كند [و محلّل گيرد].[٣] يكى از نويسندگان معاصر نيز تلاش كرده است كه احكام اسلام را تا اندازهاى متأثر از رسوم و عادتهاى حاكم بر عصر جاهلى نشان دهد كه گرچه اصلاحات با اهميتى در اين راستا انجام داده، اما به اقتضاى زمان، ناگزير از همنوايى با برخى از رسوم آنها شده است؛ از جمله طلاق كه اختيار آن را همگام با عرف حاكم در ميان آنان، به دست مرد سپرده است. او در اين زمينه مىنويسد:
در زمان نزول قرآن و محيطى كه قرآن نازل شده ... مقررات و
[١] . تفسير المنار، ج ٢، ص ٣٨١.
[٢] . بقره، ٢٢٩- ٢٣٢.
[٣] . الدر المنثور، ج ١، ص ٦٦٢ ومجمع البيان، ج ٢، ص ٣٢٩.