قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١١١ - دو نكته
قرار داد؛ با آن كه در آن لشكر، ابوبكر و عمر نيز بودند. بدينسان، پيامبر تنها حق برابرى به بردگان نبخشيد، بلكه حق پيشوايى و فرماندهى بر آزادگان را نيز به آنها داد و ايشان را در بالاترين منصب دولتى گمارد.
اسلام در خوشرفتارى با برده و بازپس دادن جايگاه انسانىاش، دست به كار شگفتى زد؛ تا آن جا كه پيامبر صلى الله عليه و آله ميان برخى از بردگان و برخى از بزرگان اصحاب- كه از سران عرب بودند- پيمان برادرى بست؛ از جمله ميان بلال بن رباح و ابو رويحه خثعمى و ميان غلام خود، زيد و عموى خود، حمزه.[١]
اين پيمانها، قراردادى واقعى بود كه معادل رابطه خونى و نسبى شمرده مىشد؛ چنان كه دختر عمهاش، زينب، بنت جحش را به ازدواج غلام خود، زيد درآورد؛ آن هم با همه حساسيت مسئله ازدواج؛ به ويژه از نظر زن كه نمىخواهد شوهرش در حسب و نسب و ثروت، از او فروتر باشد و اين را كسر شأن و توهين به شخصيت خود مىداند. پيامبر صلى الله عليه و آله هدفى بالاتر از اين مسائل را در نظر داشت كه همان، بالا كشيدن برده از سراشيبىاى بود كه بشر ظالم او را در آن افكنده بود؛ بالا كشيدن تا سطح و جايگاهى همشأن و همتراز با بزرگترين انسان آزاد عرب قريشى.
اين، همه، گامهاى بلندى براى آزادسازى جان برده و بازپس دادن هويت انسانى او و محترم دانستن اوست؛ به گونهاى كه در اصالت، تفاوتى با انسانهاى آزاد نداشته باشد و تنها، به دليل شرايط عارضى، آزادى او در تعامل مستقيم با جامعه محدود شده، ولى در امور ديگر از همه حقوق انسانى برخوردار است.
اسلام به اين اندازه بسنده نكرده؛ زيرا بزرگترين اصل اساسى اسلام، برابرى مطلق انسانهاست كه تنها، با آزادسازى همه انسانها تحقق مىيابد. همه اقدامات گذشته زمينهچينى براى رسيدن به اين هدف بوده است. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز همين را
[١] . بنگريد به: سيره ابن هشام، ج ٢، ص ١٥١- ١٥٣.