قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٢٦ - چونان سرهاى شياطين
باشد؛ زيرا جمع آن شياطين آمده است.[١]
به هرحال، شيطان وصف هر سرپيچى كننده سركش است كه در سركشى و خيرگى افراط كند؛ مانند كسى كه از شدت خشم و غيظ ملتهب گردد. جرير مىگويد:
|
أيام يدعونني الشيطان من غزلي |
وهنّ يَهوَيْنَني إذ كنت شيطاناً |
|
(آن روزها كه مرا به دليل عاشق پيشگى، شيطان سركش مىخواندند و آنان به همين دليل من را مىخواستند.)
شاعر ديگرى گفته است:
|
«لو أن شيطان الذئاب العسّل»؛ |
«اگر نبود سركشى گرگانى كه مىروند.»
راغب در توضيح اين مصرع گويد:
عُسَّل جمع عاسل و به معناى كسى است كه پريشان مىدود و براى گرگ به كار مىرود ... هر خوى ناپسند انسان را شيطان نامند، از اين رو فرمود: «حَسَد، شيطان است. غضب نيز شيطان است.»[٢] پس شيطان تنها، نام ابليس و لشكريان او نيست، بلكه او مانند همه موجودات شرور، به آن ناميده مىشود. خداوند مىفرمايد: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ»[٣]؛ و بدين گونه براى هر پيامبر، دشمنى از شيطانهاى انس و جن گماشتيم.
شيطان، همچنين، نام مارى است كه برفراز سرش يالى مانند تاجِ خروس دارد.
زجاج گويد:
عرب برخى از مارها را شيطان مىنامد. نيز گفتهاند: نام مارى است
[١] . مفردات راغب اصفهانى، ص ٢٦١ و لسان العرب، ج ١٣، ص ٢٣٨.
[٢] . مفردات راغب اصفهانى، ص ٢٦١.
[٣] . انعام، ١١٢.