قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٦٠ - انواع سحر
از شاهان تقرب جست، پس اين قدرت از او سلب شد و دين و دنياى خود را از دست داد. گفتهاند كه اين آيه درباره اوست:
«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ. وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ»[١]؛ و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم، براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت، آن گاه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد. اگر مىخواستيم قدر او را به وسيله آيات بالا مىبرديم، اما او به زمين گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد.
اما كسى كه به شرط ياد شده پايبند باشد و از حد مجاز در نگذرد، اين توانايى براى او محفوظ است و اگر اسلام آورد، پاداش جاودان براى او ذخيره گردد.
نقل شده است كه شيخى از بزرگان، گروهى را در راهى ديد كه پيرامون مردى گرد آمده بودند. پرسيد: كيست؟ گفتند: غيب مىداند. چيزى در دست خود پنهان كرد و نزد او رفت و پرسيد: در دست من چيست؟ او نيز خبر داد. پرسيد: با چه رياضتى به اين مقام رسيدى؟ گفت: با مخالفت نفس؛ هر چه را دلم مىخواست و دوست مىداشت، ترك كردم و خود را بدين كار عادت دادم. گفت: اين كار بزرگى است. آيا تا به حال اسلام را بر خود عرضه كردهاى؟ آن مرد- كه پيرو آيين برهما بود- گفت: نه. شيخ گفت: اسلام را بر نفس خود عرضه كن؛ ببين مىپسندد يا نه؟ آن مرد چنين كرد و ديد كه نفسش اسلام را نمىخواهد. شيخ گفت: پس با خواسته خود مخالفت كن؛ چنان كه رسم و عادت توست. او نيز اسلام را پذيرفت و گردن نهاد. آن گاه شيخ چيزى را در دست پنهان كرد و پرسيد: چيست؟ ديگر نتوانست خبر دهد و علم غيب او از بين رفت و تعجب كرد. شيخ گفت: تعجب نكن، تو كار بزرگى مىكردى و از آنجا كه بهرهاى در آخرت نداشتى، خداوند با عنايتى در اين
[١] . اعراف، ١٧٥ و ١٧٦. بنگريد به: تفسير طبرى، ج ٩، ص ٨٢- ٨٤.