قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٤٣ - سحر در قرآن
داده، جادو مىكردند نه چشمها را؛ بنابراين منظور آن است كه با خيالآفرينى، وضعيتى شگفت و تخيلى تصوير كرده بودند، اما واقع، آن گونه كه تخيل مىشد، نبود.» واحدى گويد: «مراد آيه اين است كه چشمهاى مردم را سحر كردند؛ يعنى با فريبكارىهايشان، چشمها را از ديدن واقعيتها منحرف كردند.» برخى گفتهاند: ريسمانها و عصاهايى آورده بودند و ريسمانها را با جيوه، اندوده كرده و آن را درون عصاها جاسازى كرده بودند. هنگامى كه گرماى آفتاب بر عصاها- كه تعدادشان بسيار بود- اثر كرد، به حركت درآمده، درهم مىپيچيدند، از اين رو مردم گمان كردند كه با اختيار و نيروى درونى خود حركت مىكنند.[١] جصّاص گويد:
سحر، نام هر پديده ساختگى بىواقعيت و بىپايه است. خداوند فرمود: «سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ»[٢]؛ يعنى چنان ساختند و پرداختند كه گمان مىرفت ريسمانها و عصاهايشان تكان مىخورد. نيز فرمود: «يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى»[٣] [يعنى بر اثر سحرشان، گمان مىكردند كه حركت مىكنند]، اما خداوند خبر داد كه آنچه را حركت مىپنداشتند، حركت واقعى نبود، بلكه تخيل [و فريبكارى] بود. نيز گفته شده است كه مارهاى ساحران، عصاهايى تو خالى بود كه با جيوه پر شده بود.
ريسمانها نيز از چرم لوله شده پر از جيوه ساخته شده بود. پيش از آغاز كار نيز زير ميدان را نقبهايى زده بودند و آتشدانهايى پر از آتش در آنها جاسازى كرده بودند. هنگامى كه عصاها و ريسمانها افكنده شد و جيوهها حرارت ديد، شروع به حركت كردند كه اين خاصيت جيوه است،
[١] . تفسير كبير، ج ١٤، ص ٢٠٣.
[٢] . اعراف، ١١٦.
[٣] . طه، ٦٦.