قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٨ - اختيار طلاق
نام جميله را مردى توانگر، ولى داراى چهره و اندام ناموزون، به همسرى گرفت و باغى را مهر او كرد. هنگامى كه زن او را ديد، سخت نسبت به او بىميل شد، پس به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و بىميلى خود را اظهار داشت و گفت: «من هرگاه او را مىبينم به دليل زشتى چهرهاش، نفرت پيدا مىكنم» و افزود: «اگر ترس از خدا نبود، به روى او آب دهان مىانداختم. روزى دامن خيمه را پس زدم، ديدم در ميان جمعى مىآيد و از همه سياهتر و كوتاهتر و زشتتر است. سوگند خوردم كه سر، كنار او بر بالين ننهم.» پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا باغ او را پس مىدهى؟» گفت: «آرى، بيشتر نيز مىدهم.» پيامبر فرمود: «نه، فقط باغ او را برگردان.» پس باغش را بازگرداند و پيامبر آنها را از هم جدا كرد.
از روايت چنين بر مىآيد كه اين جريان در غياب مرد بوده است؛ زيرا در ادامه چنين است كه مرد پس از آگاهى از داورى پيامبر و طلاقش، گفت: «حكم رسول خدا را پذيرفتم.» ابن عباس مىگويد: «اين نخستين طلاق خلع در اسلام بود.»[١] بر پايه اين حديث، هرگاه زن نسبت به ادامه همسرى بىميل باشد، به ولى امر (حاكم شرع) مراجعه مىكند و اوست كه اختيار اين كار را دارد و مىتواند حكم به جدايى كند. شوهر نيز حق سرپيچى ندارد: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»[٢]؛ هيچ مرد و زن مؤمن را اين حق نبوده است كه چون خدا و رسولش حكمى كردند، از خود اختيار ديگرى برگزينند.
منظور از حكم خدا ورسول آن است كه حكم پيامبر بر اساس قانون وحى باشد كه همواره چنين است؛ بنابراين پذيرش مرد واجب است و حق اعتراض ندارد.
مسئله طلاق در احاديث اهل بيت عليهم السلام نيز همينگونه مطرح شده است. شيخ به سند خود از زراره از امام باقر عليه السلام نقل كرده است:
[١] . بنگريد به: سنن بيهقى، ج ٧، ص ٣١٤؛ سنن ابن ماجه، ج ١، ص ٦٣٣؛ الدر المنثور، ج ١، ص ٦٧٠- ٦٧٢.
[٢] . احزاب، ٣٦.