قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٥٧ - انواع سحر
بستهاى محكم داشت. دوباره مىگفت:" هف"، ناگهان همه بسته مىشد و شگفتىهاى ديگرى از اين دست. عزت پاشا راز اين كار را از آن درويش پرسيد. درويش در پاسخ گفت كه من خود شيطان را به خدمت گرفتهام. عزت پاشا از او خواست كه شيطان را ببيند. درويش گفت كه تو توان ديدن او را ندارى. عزت پاشا گفت:" شما دو نفر مىتوانيد ببينيدش ومن نمىتوانم؟ من ورطههايى بس هولناك را درنورديدهام و خطرها آزمودهام." گفتند:" اين موضوع با آنچه گفتى، فرق دارد." عزت پاشا اصرار كرد تا بالاخره تسليم شدند. مدتى در تاريكى نشستند و يكى از آنها شروع به خواندن وردهايى كرد. ناگاه، سقف شكافته شد و ستارهها هويدا شدند و ناگهان، صورتى ديد كه هولناكتر از آن، در وهم نمىگنجد.
چشم عزت پاشا كه به آن صورت افتاد، وحشت زده برخاست و دنبال در خانه گشت. از آنجا به سمت خانوادهاش رفت و آنها را دور خود جمع كرد و تا صبح در ترس و لرز و وحشت بود و به همين شكل، تا چهل روز از ترس نمىتوانست بدون كمك و همراهى كسانش، قدم از قدم بردارد.»[١] شايد دوست ما، استاد وجدى، با پذيرش اين باور ناسازگار با انديشه و دانش و خردِ استوار، در ميان دوستان روشنفكر خود، تنها مانده باشد. ما منكر آن نيستيم كه برخى از اهل ذكر و ورد با نفوس نيرومند خود و نيروى ارادهاى كه به دست آوردهاند، در خيالات انسانهاى ضعيف النفس تصرف كرده، اشكال و صورتهاى مورد نظر خود را در خيال آنها مىآفرينند. بيشتر اين جماعت، افرادى مفلوكاند كه با دريوزگى، از ساده دلان امرار معاش مىكنند كه اين، خود، نوعى تكدىگرى است. اگر اينان نيروى خارق العادهاى در اختيار داشتند، سرخود دوا مىكردند و از
[١] . دائرة معارف القرن العشرين، ج ٥، ص ٦٦ و ٦٧.