قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٧ - ١ مجارات در استعمال
مىآوردند. امروزه نيز- كه اين گونه باورها افسانه شمرده مىشود- براى نام بردن بيمار روانى، از همين نام استفاده مىشود؛ زيرا بدون آن، تفاهم امكان ندارد.
اين كاربرد واژگان را در اصطلاح، «مجارات در استعمال» گويند؛ يعنى همگامى با عرف رايج در كاربرد واژگان كه تنها همگامى در كاربرد الفاظ است؛ بدون پذيرش بار فرهنگى واژگان.
هم چنين عربها به بيابان پهناور بىآب و گياه، «مَفازه» مىگويند. اين كلمه از ريشه «فَوْز»، به معناى نجاح و رستگارى گرفته شده و دليل اين نامگذارى، فال نيك زدن است؛ تا مسافرانِ چنين بيابانهايى، به اميد پروردگار، پيروز از آن برهند؛ گرچه استعمالكنندگان اين واژه، توجهى به چنين فال نيكى ندارند.
مثالى ساده: كسى، نام فرزند خود را «جميل» مىگذارد؛ با اين باور كه چهره و اندامى زيبا دارد، ولى ديگران كه نشانى از زيبايى در او سراغ ندارند، باز هم او را با همين نام ياد مىكنند؛ زيرا نامى جز اين ندارد؛ گرچه انگيزه نامگذار را باور ندارند.
خلاصه آن كه اين گونه بهكارگيرى واژگان، تنها براى ايفاى مقصود است و تنها، همگامى با عرف جارى در كاربرد واژگان است.
اين گونه كاربردهاى صرفاً لفظى، در قرآن فراوان وجود دارد كه همگامى در كاربرد الفاظ را مىرساند و هرگز در آن، بار فرهنگى واژگان مدّ نظر نيست؛ مانند واژه «خُلُق» كه به صفات و مَلَكاتِ نَفْسانى گفته مىشود و صفات و ملكات پسنديده را «اخلاق كريمه» و ناپسند را «اخلاق ذميمه» مىگويند. عرب اين كلمه را از ريشه «خَلْق»، به معناى «آفرينش» گرفته است؛ با اين باور كه صفات نفسانى، ريشه در آفرينش دارد و انسانهاى نيكو خصال يا زشت كردار، ساخته و پرداخته آفرينش هستند و رفتار نيك يا زشت ايشان از اختيارشان بيرون است.
ولى پارسيان كه اخلاق و صفات درونى را مانند رفتار و كردار برونى، اكتسابى و در اختيار مىدانستند، نام آن را «خوى» از خو گرفتن نهادند. اين اختلاف در «وجه