حكومت اسلامى (درسنامه انديشه سياسى اسلام) - واعظى، احمد - الصفحة ٨٩
خليفه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلم است. از سخنان خود خلفا نيز برمىآيد كه عنوان خليفه در ابتداى استعمال خود، فاقد معناى معنوى خاص بوده و از منزلتى ويژه مانند برخوردارى از ويژگىهاى معنوى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم و كمالات ذاتى وى حكايت نمىكرده است. امّا در گذر زمان، تقديس و تكريم معنوى اين منصب، دستمايهاى براى تثبيت حكومتها قرار گرفت و خليفه رسول بودن به منزله بهرهمندى از شؤون معنوى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم قلمداد شد.
نكته پايانى آن است كه تاريخ خلافت اساسى، شاهد به قدرت رسيدن كسانى بوده است كه گرچه به نام خليفه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلم حكم مىراندهاند، امّا به لحاظ سيرت و فضايل اخلاقى و معنوى، نه تنها با پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم بلكه با مسلمانان عادى نيز فاصله فراوان داشتهاند.
اين مسأله به خودى خود براى طرح اين پرسش كافى است كه تفاوت نظام خلافت مورد تأكيد اهل سنّت با نظام سلطنت و ملوكيت در چيست؟ آنچه بر اين ابهام مىافزايد آن است كه برخى از مدافعان نظام خلافت، شرايط خاصّى را براى تصّدى امام يا خليفه ذكر نمىكنند.
بلكه از سخنان پارهاى از آنان چنين برمىآيد كه در لزوم اطاعت از امير مسلمانان، عدالت و تقواى او نيز شرط نيست. براى نمونه، مىتوان به سخن ابو بكر باقلانى (٤٠٣ م) استشهاد كرد كه از جمهور اهل حديث نقل مىكند كه ظهور فسق و هتك نفوس محترم، و تعطيل حدود الاهى و غصب اموال به دست حاكم و امام، موجب خلع يد او از قدرت و خروج از اطاعت او نمىشود. آنان در توجيه اين نظر به رواياتى از پيامبر و صحابه متوسّل مىشوند؛ نظير «اسمعوا و أطيعوا و لو لعبد أجدع و لو لعبد حبشي و صلّوا وراء كلّ برّ و فاجر»، «أطعهم و ان أكلوا مالك و ضربوا ظهرك».[١] ناگفته نماند كه برخى از علماى سلف اهل سنت، نظير احمد بن حنبل، معتقدند كه اطلاق اسم خليفه به زمامداران پس از حضرت حسن بن على عليهما السّلام كراهت دارد. اين دسته از عالمان، ميان خلافت و سلطنت- ملوكيت- تمايز قائل شدهاند. مستند ايشان روايتى از پيامبر است كه ابو داوود و ترمذى نقل كردهاند:
[١] - التمهيد فى الرّد على الملحدة، ابو بكر باقلانى، ص ٢٣٨.