حكومت اسلامى (درسنامه انديشه سياسى اسلام) - واعظى، احمد - الصفحة ١٧١
وصىّ معصوم و در صورت عدم حضور وصىّ، نوبت به قانونشناس عادل- فقيه عادل- مىرسد. فلاسفهاى نظير بو على سينا كه به اين برهان تمسّك كردهاند، آن را به گونهاى تقرير كردهاند كه براى اثبات نبوّت و ضرورت بعثت انبيا كارآمد باشد،[١] امّا ادّعا آن است كه مىتوان آن را به گونهاى تقرير كرد كه براى اثبات نصب معصوم به امامت و نصب فقيه عادل به ولايت نيز سودمند باشد. مقدّمات اين برهان به قرار زير است:
١. انسان موجودى اجتماعى است و به طور طبيعى در هر اجتماع، تنازع و اختلاف رخ مىنمايد. ازاينرو، اجتماع بشرى نيازمند نظم و انضباط است.
٢. نظم حيات اجتماعى بشر بايد به گونهاى باشد كه كمال و سعادت فردى و اجتماعى انسانها را در پى داشته باشد.
٣. تنظيم حيات اجتماعى به گونهاى كه هم عارى از اختلافات و تنازعات ناروا، و هم تأمينكننده سعادت معنوى و غايى آدميان باشد، جز از راه وجود قوانين مناسب و مجرى شايسته محقّق نمىشود.
٤. بشر به تنهايى و بدون دخالت الاهى، قدرت تنظيم حيات اجتماعى مطلوب را ندارد.
٥. براى اينكه قوانين و معارف الاهى به طور كامل و بدون نقص و دخل و تصرّف به بشر برسد، بايد آورنده و حافظ آن، معصوم باشد.
٦. تبيين دين كامل و اجراى آن، نيازمند نصب وصى و امام معصوم است.
٧. در صورت فقدان نبى و امام معصوم، تأمين هدف فوق- يعنى حيات اجتماعى مطلوب و منطبق بر قوانين الاهى- تنها از راه وجود رهبر وحىشناس و عامل به آن ميسّر مىشود.
در اين برهان، مقدّمه ششم براى لزوم نصب امام سودمند است و مقدّمه هفتم ضرورت نصب رهبر را در زمان غيبت امام معصوم اثبات مىكند.
صورت مندمج اين برهان در كلام آيت اللّه جوادى آملى چنين آمده است:
حيات اجتماعى انسان و نيز كمال فردى و معنوى او، از سويى نيازمند قانون
[١] - الالهيات من الشفاء، ص ٤٨٧- ٤٨٨، المقالة العاشرة، الفصل الثاني.