حكومت اسلامى (درسنامه انديشه سياسى اسلام) - واعظى، احمد - الصفحة ٣٤
درس چهارم: قلمرو مرجعيّت دين در سياست
از درس گذشته اين نكته آشكار شد كه معيار دينى شدن يك حكومت، دخالت دادن آموزههاى دينى در شؤون و عرصههاى مختلف سياست و حكومت است. آنچه حكومت دينى را از ديگر اشكال حكومت متمايز مىكند، پذيرش مرجعيّت دين در امور سياسى و ادارى جامعه است. پرسش اصلى در اين بحث آن است كه قلمرو اين مرجعيّت تا چه حدّى است و دين در چه بخشهايى از عالم سياست و شؤون حكمرانى و اداره كلان اجتماع دخالت و حضور دارد؟ به تعبير ديگر، دينداران در كدام عرصه از عرصههاى مربوط به حكومت و سياست بايد به سراغ دين و تعاليم آن بروند و در چه زمينههايى بىنياز از مرجعيّت دين هستند. چه جنبههايى از يك دولت دينى، مدنى و بشرى است و چه جنبههايى بايد متأثّر و برگرفته از آموزههاى دينى باشد؟
پيش از بررسى اين مسأله مهم، لازم است جنبهها و شؤون مختلف سياست و حكومت را بشناسيم؛ زيرا آگاهى تفصيلى از ابعاد و مباحث قابل طرح در زمينه دولت و حكومت، به فهم نوع دخالت و مرجعيّت دين در هريك از اين ابعاد و زمينهها، كمك شايانى مىكند.
حكومت و ابعاد سياسى آن
حكومت و دولت را به «قدرت سياسى سازمانيافتهاى كه امر و نهى و تدبير مىكند»، تعريف كرديم. درباره اينقدرت سياسى، مباحث متنوّعى قابل طرح است. اين مباحث و