حكومت اسلامى (درسنامه انديشه سياسى اسلام) - واعظى، احمد - الصفحة ٧٧
درس دهم: پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم و تأسيس حكومت (٢)
يكى از نويسندگان عرب به نام محمّد عابد الجابرى در مقام نفى حكومت دينى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم از اين ايده دفاع مىكند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم نظام سياسى و دولت دينى بنا ننهاد، بلكه حاصل تلاش وى، تأسيس «امّت اسلامى» بود. پيامبر، حكومت تشكيل نداد، بلكه سلوك معنوى و اجتماعى خاصّى را در ميان مردم خويش ترويج كرد و از آنان امّتى به وجود آورد كه در راه حفظ دين و آيين الاهى و معنوى خويش تلايش مىكردند. با اسلام و بعثت نبوى، مردم سلوك معنوى و اجتماعى منظّمى را تجربه كردند و پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم در عين تلاش براى گسترش اين سلوك معنوى و اجتماعى و برپايى امّت اسلامى، از ناميدن خويش به اسم ملك و رئيس دولت و سلطان اجتناب مىكرد. بنابراين، در خلال دعوت محمّدى صلّى اللّه عليه و اله و سلم ابتدا «امّت اسلامى» پديد آمد و سپس در طول زمان، اين دعوت به تشكيل نظم سياسى خاصّى به نام دولت اسلامى منتهى شد. تشكيل دولت و نظم سياسى، در زمان حكومت خلفاى عباسى پديد آمد. مسلمانان صدر اسلام به اسلام و دعوت محمّدى صلّى اللّه عليه و اله و سلم به عنوان «دين خاتم» مىنگريستند، نه به عنوان يك دولت. ازاينرو، تمام تلاش آنان متوجّه حفظ اين دين و بقاى كيان امّت اسلامى بود، نه آنكه براى حفظ نظام سياسى و دولت تازهتأسيس، كوشش نمايند.
آنچه در جامعه اسلامى صدر اسلام اتّفاق افتاد آن بود كه ابتدا امّت اسلامى ايجاد شد و سپس در سير تطوّر و تكامل اين دعوت دينى و الاهى، حكومت دينى به وجود آمد.