حكومت اسلامى (درسنامه انديشه سياسى اسلام) - واعظى، احمد - الصفحة ١٤٣
اين نگاه به مسأله امامت- كه نگاه اهل سنّت است- آن را مسألهاى فقهى مىسازد؛ زيرا سخن از عمل مسلمانان و تعيين حكومت آن است. امّا اگر از منظر «فعل اللّه» به آن بنگريم و مسأله امامت را مانند مسأله نبوّت و ارسال رسل در قلمرو و فعل الاهى قرار دهيم و بپرسيم «آيا خداوند پس از رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم كسانى را براى هدايت امّت معيّن كرده است؟»، «آيا نصب امام عليه السّلام بر خداوند واجب است؟»، مسأله كلامى مىشود؛ زيرا بر طبق معيارى كه گذشت، بحث از مبدأ و معاد- و از آن جمله بحث از افعال الاهى- كلامى خواهد بود.
مسأله ولايت فقيه را اگر در امتداد ولايت معصومان عليهم السّلام و پرسش از انتصاب فقيه عادل به ولايت را همچون انتصاب امام معصوم عليه السّلام به ولايت و امامت از زاويه فعل الاهى بحث كنيم، اين بحث كلامى مىشود. آيت اللّه جوادى آملى در توضيح اين مطلب مىگويد:
بحث كلامى درباره ولايت فقيه، اين است كه آيا ذات اقدس الاه كه عالم به همه ذرّات عالم است لا يعزب عنه مثقال ذرّة،[١] او كه مىداند اولياى معصومش زمان محدودى حضور و ظهور دارند و خاتم اوليايش اولياى معصومش زمان محدودى حضور و ظهور دارند و خاتم اوليايش مدّت مديدى غيبت مىكند، آيا براى زمان غيبت، دستورى داده است، يا اينكه امّت را به حال خود رها كرده است؟ و اگر دستورى داده است، آيا آن دستور، نصب فقيه جامع شرايط رهبرى و لزوم مراجعه مردم به چنين رهبر منصوبى است يا نه؟
موضوع چنين مسألهاى «فعل اللّه» است؛ و لذا، اثبات ولايت فقيه و برهانى كه بر آن اقامه مىشود، مربوط به علم كلام است.[٢] امام خمينى قدّس سرّه از زمره فقيهانى است كه به مسأله ولايت فقيه از منظر كلامى نگريست.
ايشان بر اين نكته اصرار مىورزيد كه نفس ادلّهاى كه نصب امام معصوم عليه السّلام را اقتضا دارد و در باب امامت به آنها استشهاد مىشود، در زمان غيبت نيز نصب والى و تشكيل حكومت را اقتضا مىكند:
[١] - سبأ( ٣٤): آيه ٣.
[٢] - ولايت فقيه، ص ١٤٣.