حكومت اسلامى (درسنامه انديشه سياسى اسلام) - واعظى، احمد - الصفحة ٧١
و ما على الرسول إلّا البلاغ المبين.[١] قل إنّما أنا بشر مثلكم يوحى إلى.[٢] إنّما أنت منذر.[٣] فإن أعرضوا فما أرسلناك عليهم حفيظا إن عليك إلّا البلاغ.[٤] دليل دوم عبد الرازق بر نفى تأسيس حكومت به دست پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم به بررسى لوازم وجود حكومت باز مىگردد. از نظر وى، حكومت در دوران معاصر، داراى تشريفات فراوان و دستگاههاى عريض و طويل است و طبعا لازم نبوده است كه حكومتهاى گذشته، داراى اين تشريفات گسترده باشند. امّا هرجا حكومتى تشكيل مىشود، دستكم بايد داراى انتظامات و ديوانهاى محاسبه دخلوخرج و ثبتوضبط امور داخلى و خارجى باشد. اين، كمترين چيزى است كه هر حكومت به آن نيازمند است. حال اگر به مدت زعامت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلم توجّه كنيم، از اين حداقل انتظامى و ادارى نيز خبرى نيست، يعنى زعامت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم فاقد كمترين انتظامات لازم براى يك حكومت بود.
ممكن است به ذهن برسد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم به سبب سادهزيست بودن، در حكومت خويش از برقرارى چنين دستگاههايى ابا مىورزيده است. امّا به اعتقاد عبد الرازق، اين احتمال صحيح نيست؛ زيرا اين مقدار از انتظامات و شؤون ادارى از مقوّمات و ضروريات يك حكومت است و ايجاد آن هيچ منافاتى با سادهزيستى ندارد. بنابراين، فقدان اين امور، حاكى از آن است كه پيامبر، تشكيل دولت نداد و اسلام، تنها يك دين است و رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم شامل اقامه حكومت دينى نبوده است.[٥]
[١] - نور( ٢٤): آيه ٥٤.
[٢] - كهف( ١٨): آيه ١١٠.
[٣] - رعد( ١٣): آيه ٧.
[٤] - شورى( ٤٢): آيه ٤٨.
[٥] - الإسلام و أصول الحكم، ص ٦٢- ٦٤.