حكومت اسلامى (درسنامه انديشه سياسى اسلام) - واعظى، احمد - الصفحة ١٠٧
بخواهد كه قاتلان را براى مجازات به سوى اهل شام بفرستد و پس از قصاص آنان، شوراى مسلمين تشكيل و خليفه انتخاب شود. در واقع منطق معاويه در اين بحث آن است كه بيعت و شوراى خلافت على عليه السّلام براى اهل شام الزامى ايجاد نمىكند؛ زيرا بزرگان شام، برخلاف بزرگان اهل مدينه و بصره و مانند آن، در شورا حضور نداشتند. مبرّد متن نامه گستاخانه معاويه را چنين نقل كرده است:
أمّا بعد، فلعمري لو بايعك القوم الّذين بايعوك و أنت بري، من دم عثمان، كنت كأبي بكر و عمر و عثمان، و لكنّك أغريت بعثمان المهاجرين و خذّلت عنه الأنصار، فأطاعك الجاهل و قوي بك الضعيف، و قد أبى أهل الشام إلّا قتالك حتّى تدفع إليهم قتلة عثمان، فإن فعلت كانت شورى بين المسلمين.[١] معاويه در نامه ديگرى در اثناى جنگ صفّين، اعتبار شورا و بيعت انجام گرفته با حضرت را انكار مىكند، به اين دليل كه اهل شام در آن حضور نداشته و راضى به آن نبودهاند:
فلعمري لو صحّت خلافتك لكنت قريبا من أن تعذر في حرب المسلمين، و لكنّها ما صحّت لك، أنّى بصحّتها و أهل الشام لم يدخلوا فيها و لم يرتضوا بها؟[٢] معاويه موفق شد ميان اهل شام اين منطق را رسوخ دهد كه خونخواهى عثمان مقدّم بر همه چيز است و بيعت و شوراى منتهى به خلافت على عليه السّلام فاقد اعتبار است و بايد پس از مجازات قاتلان، شورا تشكيل شود. براى نمونه، حبيب بن مسلمة، يكى از اعضاى هيأت اعزامى معاويه در واقعة صفّين، خطاب به على عليه السّلام مىگويد:
فادفع إلينا قتلة عثمان- إن زعمت أنّك لم تقتله- نقتلهم به، ثمّ اعتزل أمر الناس، فيكون أمرهم شورى بينهم، يولي الناس أمرهم من أجمع عليه رأيهم.[٣] در مقابل اينگونه تمّردها و مخالفتها و استدلالها، حضرت على عليه السّلام به امورى احتجاج مىكند كه در نزد عامّه پذيرفته است و حتّى خصم او نمىتواند با آنها مخالفت كند.
[١] - الكامل، مبرّد، ج ١، ص ٤٢٣؛ شرح نهج البلاغه، ج ٣، ص ٨٨.
[٢] - بحار الانوار، ج ٣٣، ص ٨٠؛ شرح نهج البلاغه، ج ١٤، ص ٤٢.
[٣] - تاريخ طبرى، ج ٥، ص ٧؛ البداية و النهاية، ج ٧، ص ٢٥٩.