علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٧٥ - نقد و بررسی ارزیابیهای سندی و رجالی در تفسیر الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن
است و میتوان گفت از آنها به عنوان مؤید بهره میبرد، نه یگانه دلیل فقهی و روایی. مورد دیگر، نقل روایات بسیار از ابو هریره است. شخصیت جعال ابو هریره نه تنها برای حدیثپژوهان شیعی، بلکه برای برخی از علمای اهل سنت نیز آشکار شده است.[١] حال، ما در الفرقان شاهد نقل روایات از چنین شخصیتی آن هم در سطح وسیع، قریب سیصد مورد، در زمینههای متعدد فقه، قرائت، روایات تفسیری، سبب نزول و ... هستیم؛ به گونهای که قابل توجیه نبوده است.[٢]
٢. نقل از روات عامی مذهب و کتب اهل سنت
انتقاد دیگر بر الفرقان، نقل بسیار از روات عامی مذهب و غیر شیعی چون طلحه بن زید،[٣] عایشه (٢٣٢ مورد) در امور متعدد است که با نقد و تأمل هم همراه نیست. و نیز عبدالله بن عمر،[٤] عامر بن سعد[٥]و ... و نیز کتب صحاح سته و حتی غیر معتبرتر از آنها است؛ برای نمونه، ٢٦٧ روایت از صحیح البخاری و ٣٠٨ مورد از سنن الترمذی در این کتاب نقل شده است. میتوان توجیهاتی در باب برخی از این روات ارائه نمود. از آنجا که آقای صادقی در الفرقان اهتمام بسیار بر ذکر روایات فضایل اهلبیت: دارد، به گونهایی که تعداد روایات فضایل در این تفسیر به ٧٣٦ روایت میرسد و معمولاً آقای صادقی، برای تقویت کلام و دفاع از حقانیت این فضایل، روایات خود را به نقل از منابع اهل سنت ذکر نموده، لذا در برخی از این استنادها مشکلی به نظر نمیرسد.
توجیه دیگر، آن که برخی از این روات نیز از جمله افرادی هستند که شیخ طوسی
در عدة الاصول، ادعا کرده، با وجود سنی بودن این دسته راویان، شیعه به روایاتی که
اینان نقل کرده اتفاق کردهاند و آن را درست دانستهاند.[٦] اینان سکونی،[٧] و حفص
بن غیاث،[٨] هستند و یا برخی دیگر افرادی هستند که معمولاً شیعیان در نقل روایت
[١]. اضواء علی السنة المحمدیه، ص٢٢٤.
[٢]. الفرقان، ج١، ص٧٣، ٧٥، ٩٨؛ ج٢، ص٢٢٠؛ ج٣، ص٣٢٩ و... .
[٣]. همان، ج٤، ص٨٦؛ ج١١، ص٣٦٧؛ ج١٣، ص٢٤٩؛ ج٢١، ص٣٥.
[٤]. همان، ج١، ص٧٤؛ ج٢، ص١٤٠؛ ج٣، ص١٥ و...
[٥]. همان، ج٥، ص٣٧٨؛ ج١٤، ص٢٤١؛ ج١٩، ص٨٣.
[٦]. عدة الاصول، ج١، ص١١٢.
[٧]. الفرقان، ج١، ص١٣ و٢٣؛ ج٤، ص٢٩١؛ ج٥، ص٣٤٨؛ ج٦، ص٢٢٦ و... در مجموع ٢٥ نقل از سکونی دارد.
[٨]. همان، ج٣، ص١٠؛ ج٤، ص٢١٦؛ ج٧، ص١٢٤؛ ج١٠، ص٢٧؛ ج١١، ص٢٥٤؛ ج١٢، ص٧٠؛ ج٣٠، ص٢٧٤ که البته فقط در یک مورد روایت وی را به خاطر شاذ بودن و عامی بودن راوی و عدم وثوق وی تأویل میکند.