علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١١١ - اعتبار و مفهومسنجی روایات کاستی عقل زنان
خود بپردازد.[١]
٥. اگر مقصود از عقل در این روایات عقل فطری است در هیچ فردی از زنها نباید غلبۀ عقل بر احساسات و عواطف و در نتیجه حاکمیت روح تعقّل رخ دهد؛ در حالی که برخی از زنها در برتری تعقّل بر احساس نه تنها با مردها برابرند، بلکه در مواردی هر چند نادر به مراتب از مردها پیشترند؛ همانگونه که برخی از مردها در تصمیمگیریها و عملکردشان به مراتب احساسیتر از زنها هستند؛ یعنی روح احساس و عاطفه بر آنها حاکم است نه روح تعقّل و اگر این مطلب فطری باشد نباید حتّی در موردی هم مورد تخلّف قرار گیرد.
پاسخ، این که فطری در اینجا به معنای لحاظ شده در آفرینش مرد یا زن به طور نوعی و غالبی است و در اکثر افراد موجود است، نه صفت و خصوصیت ذاتی که جدایی آن از ذات از دیدگاه عقل امکان پذیر نباشد؛ به گونهای که اگر جدا شد، دیگر آن ذات در بین نباشد، و چنین امر فطری امکان دارد در مصادیقی بر اساس تخلّف از قانون وراثت (ژنتیک) به خاطر ترکیب ویژۀ پدید آمده، در تشکیل نطفه، و یا به خاطر وجود شرایط خاصّ در دورههای مختلف زندگی و به خصوص دوران طفولیت و... با سیر طبیعی خود به طور کامل مطابقت نداشته باشد و یا حتّی بر عکس شود.
نتیجه
از مجموع مباحث گذشته میتوان به این نتایج رسید:
١. هر چند روایات دال بر کاستی عقل زنان در منابع معتبر حدیثی اهل تسنن از جمله صحیح البخاری و صحیح مسلم و دیگر سنن سته با سندهای مختلف و طرق گوناگون از طریق چند صحابی و به تعداد قابل توجهی گزارش شده و از نظر آنها صحیح محسوب میشود، اما در منابع حدیثی شیعه مجموع این روایات به هشت گزارش اصلی منتهی میشود. سه حدیث نبوی و پنج حدیث علوی، و به لحاظ سندی هیچ یک از این روایات صحیح یا معتبر شمرده نمیشود. همچنین از جمع تمامی سندها خبر مستفیض شکل نمیگیرد؛ چرا که اصلیترین شرط استفاضه یعنی وجود دستکم سه نفر در هر طبقه تحقق نمییابد. در نتیجه بر اساس مبنای سند محور، این روایات از حجیت لازم برخوردار نیستند و نیز بر مبنای وثوق به صدور، چراکه با توجه به اهمیت موضوع و گستره آن و با
[١]. ر.ک: «أَ وَ مَن ینَشَّؤُاْ فی الْحِلْیةِ وَ هُوَ فی الخِْصَامِ غَیرُْ مُبِینٍ» (سوره زخرف، آیه ١٨). در تفسیر آیه گفته شده است: از روشنترین جلوههای قوّت عواطف زن علاقه داشتن شدید وی به زیور آلات و زینت و همچنین ضعف او در بیان حجّتش است که مبتنی بر قوۀ تعقّل است. (ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج٩، ص٧٤؛ التفسیر الصافی، ج٦، ص٣٨٧؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج٢٥، ص٧٤، ش ٢٣٨٠٨؛ بحارالأنوار، ج١٣، ص١١٩