علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠٨ - اعتبار و مفهومسنجی روایات کاستی عقل زنان
نسبت به سایر اقوام و بستگان و حتّی نسبت به افراد بیگانه مشاهده کرد، در اینجا تذکّر این نکته لازم است که این تفاوت به معنای وجود عقل محض در مرد و تعطیل بودن عاطفه در وی و وجود احساس محض در زن و نبود عقل در وی نیست، بلکه صحبت از غلبۀ هر یک از این دو قوّه بر دیگری در هر یک از زن و مرد است، با اقرار به وجود هر دو قوّه و استعداد در هر دوی آنها.
همچنین آماری که از جوامع غربی به دست میآید، نشان میدهد زنها با تمام آزادی و اختیاراتی که برای حضور در هر جایگاه و به دست آوردن هر موقعیتی را دارند، اما نتوانستهاند درصد زیادی از مدیریتهای کلان اجتماعی را به دست آورند و در این زمینه فاصلۀ زیادی با مردها دارند.[١]
لحن مذمّتآمیز
لحن تعدادی از روایات دالّ بر کاستی عقل زنان لحن مذمّتآمیز است و این نکوهش چنان که تقریر شد، با معانی دیگر ارائه شده نمیسازد؛ همان گونه که با استدلال به
آیۀ شهادت در دین نیز نمیسازد؛ زیرا اگر مراد از عقل در این روایات، ما عبد به الرحمن باشد، چه ربطی به شهادت در دین دارد و اگر مقصود عقل نظری، یعنی منطق صوری
و ریاضی باشد، نه میتوان زن را به خاطر کاستی آن مذمت کرد؛ زیرا در اختیار او نبوده
و به اصطلاح کسبی نبوده، بلکه اعطایی از طرف خدا بوده و نه ربطی به مسألۀ شهادت دارد؛ زیرا در امر شهادت دیدن و گواهی براساس آن ملاک است و در درک آنچه مشاهده کرده داشتن پایینترین سطح از قوۀ درک و فهم کافی است و آن مقدار از درک و فهم
که جدا کنندۀ شخص عاقل از غیر عاقل است، قطعاً در زن سالم وجود دارد. و کاستی عقل نظری در یک انسان نسبت به انسان دیگر نمیتواند در شهادت دادن وی خللی ایجاد کند.
اما اگر مراد کاستی عقل فطری و حاکمیت روح احساس در زن باشد، این مذمّت جای دارد و معنای آن، چنان که گفته شد، این است که ای زن تو که در عقل فطری خود کاستی داری و در تقابل عقل و احساس به طور نوعی احساس را برمیگزینی (و خدای متعال از روی حکمت تو را چنین آفریده) و بر اساس آن وظایف و مسئولیتهای و جایگاه و محدودۀ خاصی داری، چرا در جایگاه مردها در آمدی و اموری را که بر عهدۀ اوست، بر
[١]. ر.ک: الکافی، ج٧، ص٣٩٠ باب ما یجوز من شهادة النساء وما لا یجوز؛ وسائل الشیعه، ج٢٠، ص٢٢٠، باب جملة من الاحکام المختصة بالنساء.