علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٢ - بررسی روایت نزول قرآن بر مبنای «ایاک اعنی و اسمعی یا جارة»
موجود بودهاند و از نقل قاعده خودداری کردهاند[١] و یا بدون توجه به تعارض، به نقل هر دو دسته روایت پرداختهاند.[٢] ذکر این نکته بجاست که در میان تفاسیر روایی شیعه، فرات کوفی عبارت ایاک اعنی را نقل نکرده و در آیات موسوم به عتاب نیز حساسیتی از خود نشان نداده است. این بی تفاوتی، نشان دهنده نبود روایات تأویلی از جانب اهل بیت: در ذیل این آیات است. سایر تفاسیر نیز در باره این آیات، به تبع تفسیر قمی، تنها به نقل روایت ایاک اعنی یا حداکثر روایت العیون بسنده کردهاند و در باره لزوم تأویل این آیات، مطلب دیگری از قول ائمه: نیاوردهاند. این مسأله با توجه به کثرت آیات عتاب، به عنوان قرینهای بر ضعف روایت دوم الکافی و روایت عیون اخبار الرضا٧ به حساب میآید.
تفسیر علی ابن ابراهیم
علی ابن ابراهیم نیز _که از مشایخ کلینی است_ به حدیث امام صادق٧ در باره نزول قرآن به «ایاک اعنی و اسمعی یا جارة» اشاره کرده است. نقل وی فاقد سند است و با روایت الکافی اندکی اختلاف تعبیر دارد؛ اما از نظر معنایی تنها روایت اول الکافی(عمومیت قاعده در همۀ آیات قرآن) را شامل میشود. تعبیر یکسان او در ذیل آیات عتاب چنین است:
المخاطبة للنبي٦ و المعني للناس، و هو ما قال الصادق٧: إن الله بعث نبيه بإياك أعني و اسمعي يا جارة.[٣]
روایت علی ابن ابراهیم به نوعی از روایت نخست الکافی هم عمومیت بیشتری دارد و احادیث پیامبر٦ را نیز شامل میشود. در تفسیر القمی از روایت دوم(اختصاص قاعده به آیات عتاب) سخنی به میان نمیآید و همان طور که پیشتر گفتیم، این سکوت در مورد آیه٧٤ سوره اسراء هم_ که در متن روایت دوم الکافی مورد اشاره قرار گرفته_ رخ داده و نشان میدهد که روایت، نزد او معتبر و مقبول نیست.
اما اگر این مفسر به این روایت اعتقاد نداشته، چرا تنها در ذیل آیات عتاب از این قاعده بهره گرفته است؟[٤] آیا این نحوۀ استعمال کاشف از مقبولیت روایت دوم نزد مفسر نیست؟
در پاسخ میتوان گفت که وی، تطبیق در برخی از آیات عتاب را حاصل اندیشه و ذوق تفسیری خود در برداشت از قاعده به حساب آورده است. این نکته از ظاهر کلام او کاملاً
[١]. تفسیر العیاشی، ج٢، ص٣٠٦.
[٢]. تفسیر القمی، ج٢، ص٢٤.
[٣]. الصافی، ج٣، ص٢٠٨.
[٤]. نورالثقلین، ج٣، ص١٩٧-١٩٩؛ البرهان، ج٣، ص٥٦٠-٥٦٢.