مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨ - سیاست اروپایی
سیاستمدار نبود. چرا سیاستمدار نبود؟ چون انعطاف نداشت، صلابت به خرج میداد. علی مصالح سیاسی را در نظر نمیگرفت. یک نفر سیاستمدار در یک جا باید دروغ بگوید، یک جا باید وعده بدهد و عمل نکند، یک پیمانی را امضا کند، همینکه کارش گذشت زیر امضای خودش بزند. یک نفر سیاستمدار باید به یک نفر روی خوش نشان بدهد تا وقتی که او را تسلیم کند، همینکه تسلیم کرد او را از بین ببرد.
از نظر اینها منصور دوانیقی یک سیاستمدار بود برای اینکه ابومسلم را استخدام کرد، با او پیمان و قرارداد بست. ابومسلم به نفع منصور قیام کرد و چه جنایتها که در خراسان به نفع بنی العباس نکرد! این قهرمان ملی! خودمان را بشناسیم. دائم میگویند قهرمان ملی! اگر ایرانیهایی را که همین ابومسلم کشته است به حساب بیاورید، از سیصد چهارصد هزار بیشتر است. میگویند مجموع آدمهایی که ابومسلم کشته است ششصدهزار نفر است. آخر آدم چقدر باید جانی باشد! منصور از نظر آنها یک سیاستمدار بود. همینکه ابومسلم تمام دشمنان منصور را از پیش راند، خود ابومسلم کم کم شاخ شد. ابومسلم یک سال با یک لشکر انبوه به مکه رفت. در مراجعت همینکه به ری رسید، منصور او را فرا خواند که بیا من با تو کاری دارم. ابومسلم نیامد. بار دوم و سوم نوشت. باز هم نرفت. بالاخره نامه تهدیدآمیزی برایش نوشت. ابومسلم مردد ماند که برود یا نرود. با خیلیها مشورت کرد. همه به او گفتند نرو خطرناک است. ولی به قول معروف اجلش رسیده بود، رفت. منصور گفته بود باید تنها بیایی. تنها رفت، وارد شد بر منصور و تعظیم کرد. بعد از احوالپرسی کم کم منصور به او خشونت کرد که چرا فلان کار را نکردی؟ چرا فلان جا امر مرا اطاعت نکردی؟ ابومسلم دید کار خیلی سخت شد و فهمید منصور تصمیم به کشتنش دارد. گفت: امیر، برای کشتن دشمنانت مرا نگهدار. گفت: امروز از تو دشمن تری ندارم. منصور دستور داده بود دو سه نفر مسلّح پشت در مانده بودند و گفته بود هر وقت من فلان علامت را دادم فوراً بیایید و ابومسلم را بکشید. همینکه خوب ابومسلم را ملامت کرد آن علامت را داد. ریختند و ابومسلم را تکه تکه کردند، بعد هم او را در یک نمد پیچیدند.
از نظر اینجور افراد آقای منصور سیاستمدار بزرگی است، دشمن را این گونه از بین میبرد. اینها گلهشان از علی علیه السلام این است که چرا علی مانند منصور دوانیقی