مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٢ - نظر مارکسیسم
این تعبیر دیگری است از همان جبر تاریخ، یعنی سنن لایتغیر در زندگی بشر. اینکه قرآن میگوید: انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ [١] که سرنوشت بشر را به وضع روحی و فکری و اخلاقی خود بشر مربوط میکند و [میگوید] تا این تغییر نکند محال است آن تغییر بکند، تعبیر دیگری است از جبر تاریخ.
این مطلب به صورت کلی مورد قبول است، ولی تلقی افراد از جبر تاریخ از دو نظر مختلف است: یکی از این نظر که علل حاکم بر تاریخ چیست؟ آن کسی که علت حاکم بر تاریخ را فقط مادیات میداند، جبر تاریخ را هم فقط جبر مادی میداند.
ولی اگر ما معتقد شدیم که عوامل حاکم بر تاریخ منحصر به جنبههای مادی و بالخصوص اقتصادی زندگی بشر نیست و جنبههای معنوی (معنوی در مقابل این مادی) [٢] و عوامل دیگری هم در گردش تاریخ نقش دارند، باز هم قائل به جبر تاریخ هستیم ولی این جبر منحصر به جبر مادی نیست. بنابراین ما جبر تاریخ را نفی و انکار نمیکنیم، ولی اگر جبر تاریخ به مفهوم جبر مادی اقتصادی تاریخ و خلاصه جبر اقتصادی باشد، قابل مناقشه است.
دیگر اینکه معنای جبر تاریخ این است که تا علل تاریخی هستند، معلولات تاریخی هم جبراً وجود دارند. آن علل تاریخی که از میان رفت، معلولات تاریخی هم جبراً از میان میروند. ولی خود علل تاریخی چه وضعی دارد؟ آیا علل تاریخی همیشه متغیر است یا علل تاریخی ثابت هم داریم؟.
اگر ما یک سلسله علل تاریخی ثابت ناشی از سرشت انسان داشته باشیم، قائل به سرشت برای انسان بشویم و این سرشت را ثابت بدانیم و طبعاً این سرشت ثابت تأثیری در سرنوشت انسان داشته باشد، در این صورت جبر تاریخ ثبات را ایجاب میکند نه تغییر را؛ یعنی چنین نیست که باز ما خیال کنیم لازمه جبر تاریخ حتماً تغییر است. معنای جبر تاریخ همان قانون علیت است. معلول تا علتش باقی است، باقی است؛ علتش که معدوم شد، قطعاً معدوم میشود.
حال ما ببینیم علل تاریخی چه وضعی دارند. بدون شک بعضی از علل تاریخی متغیر و بعضی از علل تاریخی ممکن است ثابت باشند. از کلمه «تاریخ»
[١] رعد/ ١١[٢] [مقصود جنبههای معنوی در مقابل جنبههای اقتصادی است.]