مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٤ - مخطّئه و مصوّبه
چیز برای فردی گرم است و برای فرد دیگری سرد. سردی واقعی مطلق و گرمی واقعی مطلق نداریم که بگوییم اگر کسی شیئی را گرم احساس میکند و دیگری سرد، واقعیتْ یک چیز است و حداکثر یکی از ایندو درست است؛ اینجور نیست.
و مثال میزدند که اگر یکی دستش را در آب داغ فرو ببرد و دیگری در آب سرد، بعد آب نیم گرمی بیاوریم و هر دو دستشان را در آن آب فرو ببرند، آن که دستش در آب داغ بوده احساس سردی میکند و آن که دستش در آب سرد بوده احساس گرمی؛ دو احساس مختلف. واقعیت چطور است؟ این آب نیم گرم برای یکی سرد است و برای دیگری گرم، خودش هم واقعیتی ندارد. و حتی اگر کسی یکی از دستانش را در آب داغ کرده باشد و دیگری را در آب سرد، بعد هر دو را در آب نیم گرم ببرد، با دو دستش دو جور احساس میکند.
این بود که اساساً میگفتند هیچ چیزی واقعیت مطلق ندارد. از اینجا مسئله تغیر علم به مفهوم واقعی آن، یعنی تغیر حقیقت- نه آن گونه که ما میگوییم یعنی توسعه علم- مطرح شد. تغیر علم یکی به مفهوم توسعه علم است. چون علم درباره مسائلی اظهارنظر میکند. هر اظهارنظر را اگر تجزیه کنیم، چند جزء میشود. ممکن است یک جزئش صحیح باشد، یک جزئش غلط. در عصر بعد تصحیح میشود، یعنی غلطهایش اصلاح میشود. این، تکامل علم است. آنها میگفتند «علم متکامل است» به معنای این است که اصلًا حقیقت، متکامل است؛ یعنی در هر زمانی علم، حقیقت است و در زمان دیگر همان حقیقت، غیر حقیقت است؛ یعنی آنچه که در قرن پیش حقیقت بوده، در این قرن حقیقت نیست ولی در قرن پیش واقعاً حقیقت بوده. خود حقیقت متغیر است. خود علمِ مطابق با واقع، همان جزئی که میگویید «مطابق با واقع»، دارد تغییر میکند نه اینکه یک جزء صحیح بوده، یک جزء غلط و معنی تکامل علم این است که غلطهایش اصلاح میشود. صحبت اصلاح شدن غلط نیست. صحیحِ در یک زمان، غلطِ در زمان دیگر است.
این بیانی هم که آقای مهندس کردند، اگر درست دقت کنیم برمیگردد به همان حرف مصوّبه ما نسبت به احکام اسلامی و به حرف قائلین به نسبی بودن علوم در زمان جدید یا سوفسطاییان قدیم که اصلًا منکر یک واقعیت بودند و میگفتند چون این علمِ مطابق با واقع غلط است پس ملاک علم، غیر از مطابقت با واقع چیز دیگری است، لذا مانعی ندارد که حقیقت متغیر باشد.