مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦ - مقدمه اسلام و مقتضیات زمان
مارکس مانند یک قطعه محکم پولاد است [١] چرا؟ آیا استثنایی در جهان رخ داده است؟ یا خیر، مارکسیسم از آن جهت این ادعا را دارد که یک فلسفه است نه یک پدیده، و بعلاوه فلسفهای است که به حسب ادعای خود قوانین واقعی زندگی بشر را شناخته است.
بدیهی است که مارکسیسم نمیتواند این ادعا را در انحصار خود قرار دهد. هر فلسفه اجتماعی میتواند این ادعا را اظهار کند و دلیل خود را ارائه دهد. هیچ مکتب اجتماعی را به دلیل شناسنامه و تاریخ تولد نمیتوان محکوم به زوال و فنا دانست.
از این رو ما اگر بخواهیم درباره اسلام و مقتضیات زمان قضاوت کنیم تنها راه این است که با معارف اسلامی آشنا شویم و روح قوانین اسلامی را درک کنیم و سیستم خاص قانونگذاری اسلامی را بشناسیم تا روشن شود که آیا اسلام رنگ یک قرن معین و عصر مشخص دارد و یا از مافوق قرون و اعصار وظیفه رهبری و هدایت و سوق دادن بشر را به سوی تکامل بر عهده گرفته است.
البته توجه داریم که نظریهای درباره تاریخ وجود دارد که میتوانیم آن را «مادیت تاریخ» بنامیم؛ یعنی اینکه تاریخ از نظر ماهیت یک موجود صد درصد مادی است، نیرویی که موتور تاریخ را به حرکت میآورد روابط اقتصادی جامعه بشری است و سایر شئون حیاتی اعم از فرهنگی و دینی و قضایی و اخلاقی تابعهای متغیری است از روابط اقتصادی و روسازیهایی است بر روی این زیرسازیها و طبعاً با دگرگونی روابط تولیدی و اقتصادی، همه شئون زندگی دگرگون میگردد. اگر این نظریه درست باشد، جبراً و الزاماً با تکامل ابزار تولیدی و روابط اقتصادی همه چیز باید تغییر کند.
اکنون مجال نقد این نظریه- که نیازمند به بسط زیادتری است-
[١] بعثت و ایدئولوژی، صفحه ٤٢، نقل از کتاب مادیت و انتقاد تجربی