مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧ - چهره های منسوخ نشدنی
ذکر نمیکردیم اصلًا کسی قبول نمیکرد که حرفی برخلاف حرف ارسطو وجود داشته باشد.
ابن رشد که اهل اندلس است، جزء متعصبین نسبت به ارسطوست. او با ابن سینا دشمنی داشت برای اینکه ابن سینا در بسیاری از موارد از عقاید ارسطو پیروی نکرده و از خودش عقاید مستقل ابراز داشته است. اروپاییها میگویند: «طبیعت را ارسطو شناساند و ارسطو را ابن رشد» چون ارسطو را ابن رشد به اروپاییها معرفی کرد، زیرا آثار ارسطو را ابن رشد شرح کرد که در قرن یازدهم و دوازدهم در اختیار اروپاییها قرار گرفت و یکی از مبادی تحول علوم جدید همین ترجمههایی است که از ناحیه ابن رشد و دیگران شده است. ولی آیا ارسطو، این چهره اینچنین، پایدار ماند؟ خیر، آخرش زیرآب او را زدند. در خود مشرق زمین افرادی پیدا شدند که با آن همه احترامی که برای ارسطو قائل بودند بسیاری از عقاید او را خراب کرده، افکار دیگری بجای آن گذاشتند؛ در مغرب زمین بیشتر. آنچنان ارسطو شکسته شد که یک عده اصلًا راه اغراق و مبالغه را پیموده، ارسطو را مسئول انحراف فکری بشر دانستند و گفتند انحطاط علمی بشر از ارسطوست و ارسطو سیر علمی بشر را دوهزار سال متوقف کرد. یعنی ارسطو منسوخ شد، واقعاً الآن ارسطو یک شخصیت منسوخ شده است.
شما هیچ عالمی از علمای معروف، چه علمای اسلامی و چه غیراسلامی را پیدا نمیکنید که لااقل صدی هشتاد از آراء و عقایدش منسوخ نشده باشد. خود ابن سینا را میبینید که نیمی از عقاید او کهنه شده است. دکارت منسوخ شده است، حالا به افکار او میخندند. وقتی که انسان عُدّه شیخ طوسی را میبیند و با رسائل شیخ انصاری مقایسه میکند، میبیند عُدّه را فقط باید در کتابخانهها به عنوان آثار قدیم نگهداری کرد، دیگر ارزش اینکه انسان آن را یک کتاب درسی قرار بدهد ندارد، منسوخ است. شیخ صدوق همینطور، محقق حلّی همینطور. شما نمیتوانید یک نفر را پیدا کنید که کتاب او صددرصد زنده مانده باشد. میبینید علمای بعد حرفهایی زدهاند که حرفهای قبلی، خود به خود منسوخ شده است. نمیخواستند منسوخ کنند ولی شده است.
اما در میان افراد بشر چهرههایی هست منسوخ نشدنی، کهنه نشدنی، چهرههایی که در تمام زمانها افراد را جذب میکنند.