مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٨ - منطق موافقان
اینها در امور جزئی است. اما در امور کلی، همانطور که گفتیم هر مملکتی احتیاج به مدیر یا هیئت مدیرهای دارد. اینکه آن هیئت مدیره بخواهند قوانینی را در مقابل قوانین خدا وضع کنند (مثل اینکه خدا گفته است اختیار طلاق با مرد است و قانون، اختیار طلاق را به زن بدهد) درست نیست. اما اینها در حدودی که تکلیف اقتضا میکند، حق دارند مقرراتی را وضع کنند که در واقع وضع قانون جزئی است که با قانون کلی الهی تطبیق کند. بله، اگر بخواهند به آن اختیار وضع قانون بدهند به طوری که قوانین الهی را در نظر نگیرد صحیح نیست. ولی با در نظر گرفتن قانون الهی، وضع قانون برای موضوعات جزئی مانعی ندارد. مثلًا قانونی وضع میکنند که آیا محصل به خارج بفرستیم یا نه؟ این چیزی نیست که حکمش در اسلام بیان شده باشد ولی قرآن یک اصول کلی ذکر کرده است. مثلًا در باب علم از آن جهت که علم است بیان شده است که آیا علم را اگر در دست غیرمسلمان دیدیم، میتوانیم بگیریم یا نه؟ در این مورد یک حدیث نیست بلکه دهها حدیث است که میگوید بگیر: الْحِکمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ حکمت گمشده مؤمن است، یأْخُذُها اینَما وَجَدَها هرجا آن را ببیند میگیرد. در بعضی جاها تصریح دارد که حکمت را هرجا دیدید بگیرید وَ لَوْ مِنْ مُشْرِک [١] اگرچه در دست کافر باشد. اینجا تکلیف معین است. آنوقت موضوعات دیگری پیش میآید. مثلًا فرض کنید ما وقتی محصل به خارج میفرستیم، آنجا گمراه میشوند. اینجا باید دید علت گمراه شدنشان چیست. طنطاوی در تفسیرش [به نقل از یک استاد غربی] میگوید: یک وقتی با عدهای از شاگردان عرب- که گویا مصری بودهاند- سر و کله میزدم. یک روز رفته بودیم بیرون. زمستان بود و هوا خیلی سرد بود و یخ نسبتاً ضخیمی بسته شده بود. یک وقت دیدم در این هوای سرد، این دانشجویان دستها را بالا زدند، یخها را شکستند و در آن آب سرد اول دستشان را شستند، بعد صورتشان را و بعد این دست و آن دست، و دستی به سر کشیدند و پاها را هم شستند و بعد هم ایستادند به انجام یک عملی که عبادتشان بود ... [٢] بعد گفت: ای وای! اینها آمدهاند علم ما را بگیرند، دین خودشان را هم حفظ کردهاند. اینها یک حساب دیگری است.
[١] نهج البلاغه، حکمت ٨٠ [قریب به این عبارت][٢] [متن پیاده شده از نوار به همین صورت است.]