مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧ - سخن علی علیه السلام
مقدار نیرویی که در جوانی داریم، از چهل سالگی به آن طرف تحلیل میرود. به پنجاه سالگی که میرسیم اینقدر ضعیف و ناتوان هستیم که پیری را احساس میکنیم.
علی در شصت سالگی با سی سالگی خودش فرق نکرده است. اگر در جوانی با عمرو بن عبد ود نبرد میکند، در سن شصت سالگی با کریز بن الصباح نبرد میکند.
نگویید علی مرد استثنایی است. عموم مردم اینجور بودند. مالک اشتر نخعی که آن شجاعتها را در جنگ صفین از خود نشان داده است پیرمرد است، یعنی مردی است که در حدود شصت سال دارد. در جنگ جمل همین مالک و عبد اللَّه بن زبیر- که جوان و بسیار شجاع بود- با یکدیگر نبرد کردند. اینقدر یکدیگر را زدند و دفاع کردند که دیگر از شمشیر کاری ساخته نبود. آخر، کار به کشتی گیری رسید. در اینجا مالک عبد اللَّه را به زمین میزند. همینکه عبد اللَّه را به زمین زد عبد اللَّه فریاد کشید: «اقْتُلونی وَ مالِکاً» هم مرا بکشید هم مالک را. بالاخره اینها را از یکدیگر جدا کردند. بعد از مدتی که از قضیه گذشت و جنگ جمل خاتمه پیدا کرد، یک روز مالک با عایشه- که خاله عبد اللَّه بود- ملاقات میکند. عایشه از روی گله و شکایت میگوید: تو آن روز با خواهرزاده من چنین و چنان کردی. مالک قسم خورد که سه شبانه روز بود غذا نخورده بودم [١]، اگر من چیزی خورده بودم خواهرزادهات جان سالم از دست من بدر نمیبرد. در جنگ خندق مسلمانها از گرسنگی سنگ به شکم خودشان میبستند و مردانه میجنگیدند. این خارج از قانون خلقت و طبیعت نیست.
اساساً یک فلسفه روزه این است که انسان را از نازپروردگی خارج میکند. شما روزهای اولی که روزه میگیرید چون ابتدای آن است که میخواهید از قانون نازپروردگی خارج بشوید خیلی بیحال میشوید، ضعف شما را میگیرد. ولی روزهای آخر ماه میبینید با روزهایی که روزه نگرفتهاید هیچ فرقی نکردهاید.
بسیاری از این خیالاتی که ما میکنیم اشتباه است. بعضی از افراد عذرهای بسیاری از کسانی را که روزه میخورند قبول ندارند، میگویند روزه خورهایی که به بهانه اینکه مریضند روزه نمیگیرند، چون روزه نمیگیرند ضعیف میشوند و چون ضعیف
[١] یکی از چیزهایی که برای خودشان ننگ میدانستند این بود که در جنگ کشته بشوند و شکمشان پاره بشود و از آن قاذورات بیرون بیاید. لهذا تا حد امکان کم غذا میخوردند.