مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٠ - مثال دیگر
گلی و زشت بیوه زنی در مجاورت قصر سلطنتی، عدالت چشمگیر خوانده میشود، در حالی که امروز تخریب چنین خانههای زشت و ناموزونی در مسیر یک عمران و یا زیبایی شهر، غصب مال و تجاوز به غیر تلقی نشده و با وضع مقررات ساده و شرایط خاصی مجاز شمرده میشود ...
یعنی چه؟ یعنی شما میخواهید بگویید در آن زمان، آن کار درست بود و غیر آن غلط و در زمان ما این کار درست است و آن یکی غلط؟ یا نه، یکی از ایندو درست است؛ اگر هم در آن زمان آن جور استنباط میکردند، اشتباه میکردند. این، مسئله حق فرد و حق اجتماع است. یک وقت کسی میخواهد خانه گلی پیرزنی را خراب کند برای اینکه بر شکوه باغ خودش بیفزاید؛ آن زمان هم کار غلطی بوده، این زمان هم کار غلطی است. دلیل ندارد که بنده بخواهم باغم را توسعه بدهم، به خاطر باغ من خانه گلی پیرزنی خراب بشود. آن زمان هم خراب کردن آن ظلم بوده، این زمان هم ظلم است. ولی یک وقت هست که مصلحت، مصلحت اجتماع است. فرض کنید میخواهند خیابانی بکشند که مصلحت شهر اینچنین ایجاب میکند، وگرنه تمام مردم در زحمتند. عقل دایر است بین اینکه حق مالکیت یک پیرزن یا پیرمرد- هرکه میخواهد باشد- محترم شمرده بشود یا مصلحت عموم، به این معنا که خانه را خراب بکنند و پولش را بدهند، او هم برود جای دیگر. اینجا [عقل] میگوید مصلحت عموم مقدّم است. این چه ربطی دارد به اینکه «مفهوم قضایا تغییر میکند»؟ هرگز تغییر نمیکند. در یک شکلش آن زمان هم غلط بوده، در یک شکلش در این زمان هم درست است. اینطور نیست که محتوای قضایا فرق میکند [تا بگوییم] در آن زمان جوری بوده و در این زمان جور دیگری باید باشد.
مثال دیگری ذکر میکنند: امیرکبیر خیلی خوبیها داشته ولی در عین حال معروف است که خیلی آدم قسی القلبی بوده است. در شرح حال او نوشتهاند [١]: روزی از خیابانهای تهران عبور میکرد، دید یک آلو فروش و یک سرباز با همدیگر کلنجار میروند. آمد جلو پرسید: چه شده؟ آلو فروش گفت: این سرباز از من مقداری آلو گرفته، حالا که خورده پولش را نمیدهد. امیر بدون اینکه استنطاق
[١] ایشان این حکایت را به نادرشاه نسبت میدهند.