ياد معاد - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٧٤ - معنى تأويل و تفسير
است , تفسير دو قسم است تفسير به ظاهر و تفسير به باطن .
تأويل جزو حقايق است نه جزو مفهوم ها . روزى كه آيات الهى به مرحله عينيت خارجى مى رسند , آن عينيت خارجى را تأويل مى گويند . فرمود : در قيامت آيات الهى به عينيت خارجى مى رسند و اين شخص هم كه آيات حق را در دنيا نمى ديد پس چه توقعى كه فرداى قيامت تأويل آن آيات را مشاهده كند( . يوم يأتى تأويله ) [١] . روز تأويل قرآن فرا مى رسد نه تفسير آن .
تفسير قرآن در دنياست . حال به ظاهر تفسير شود و يا به باطن . تفسير با معنا و مفهوم كار دارد ولى تأويل با عينيت خارجى محقق مى شود . در آن روز( يقول الذين نسوة من قبل ) [١] . آن ها كه همين كتاب را در دنيا فراموش كردند , مى گويند( : قد جاءت رسل ربنا بالحق ) [١] . انبياى الهى , حق را براى ما آوردند . فردا مى فهمند كه اين ها حق است ولى نمى توانند ايمان بياورند .
بدترين عذاب براى آن ها اين است كه در قيامت حقانيت آيات را مى فهمند ولى نمى توانند تصديق كنند و ايمان بياورند چون قيامت جاى ايمان آوردن نيست . مثل اين كه انسان آن وقتى بهترين راه را بشناسد كه ديگر توان حركت ندارد . زيرا قبلا بيراهه رفته و پايش شكسته شده است . در قيامت كه انسان مى فهمد , در آن جا وقت حركت نمى باشد( . اليوم عمل بلا حساب وغدا حساب بلا عمل ) [٢] . اين بيانى است كه اميرالمؤمنين ( ع ) از رسول الله ( ص ) نقل كرده است كه در نهج البلاغه آمده است .
[١]سوره اعراف آيه ٥٣ .
[٢]خطبه ٢٤ نهج البلاغه