ياد معاد - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢١٢ - قبر گودالى از گودالهاى آتش است
پنبه داشت ذره يى را همراه با سنگ چخماق در دست مى گرفتند و با زند كه توضيح داده شد يك ضربه كششى به حالت اصطكاك به آن وارد مى كردند در نتيجه توليد جرقه آن پوست درخت همانن آتش سيگار روشن مى شد , آن را بر سر چپق مى گذاشتند و توتون آن مى سوخت و آماده كشيدن مى گرديد , اين وسايل را در كيسه توتون چپق جاى مى دادند [١] .
پس از اين كه زند و مسعار حاضر شد حضرت فرمود اين زند و اين مسعار كه اگر به هم بزنند جرقه پيدا مى شود آن وقت حضرت مطلب را تفهيم كردند . فرمود : هر كدام از اين ها را كه مى بينى شعله ور نيستند , گرم نيستند , وقتى روشن شد كه هر كدام از آن ها شعله يى ندارند و زبانه يى ندارند , حضرت در حضور آن ها اين زند و مسعار را به هم زد يا دستور داد به هم بزنند . وقتى به هم خوردند جرقه پيدا شد . فرمود : اين نار و اين زبانه از بيرون آمد يا از درون اين برخاست . مگر نه آن است كه اين سنگ چخماق زبانه دارد , عرض كردند آرى . فرمود , نه آن است كه زبانه از درون اين برمى خيزد نه از بيرون .
قبر گودالى از گودالهاى آتش است
به آنها تفهيم كرد كه اگر قبر گودالى از گودال هاى آتش است از خود شخص برمى خيزد . خود هيزم است و خود سوخته مى شود . عذاب و آتش حق است . اما لازم نيست از بيرون هيزمى در قبر جمع آورى شود و مشتعل گردد و مرده را با آتش بيرونى بسوزانند . نظير همين درخت سبز كه وقتى شكست و به هم خورد از آتش خود مى سوزد . نظير آن سنگ
[١]سيد مجتبى فاطميان