ياد معاد - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٩١ - درس پنجم نقش محبت و دوستى
اكلها ]( . هر دو باغ محصولاتش به ثمر نشست( . ولم تظلم منه شيئا ) . هر دو باغ ثمرش را كامل به بار مى نشاند و چيزى كم نمى گذاشت و علاوه بر آن( و فجرنا خلالهما نهرا ) . نهرى در لابلاى اين دو باغ در جريان بود( . وكان له ثمر ) . محصول قابل توجهى هم داشت .
( فقال لصاحبه وهو يحاوره ) آن شخص كه داراى اين همه امكانات بود براى فخر فروشى به رفيقش در حالى كه با هم محاوره و مناظره داشتند , چنين مى گويد( : أنا أكثرمنك مالا و اعز نفرا ) . من مالم از تو بيشتر و در نتيجه افراد فراوانى با من هستند . من از نظر نفرات از تو عزيزتر و از لحاظ مال از تو سرمايه دارترم .
معيار افتخار در يك نظام باطل اطرافيان و مال فراوانى است كه در اختيار دارند( . و دخل جنه ) وارد باغ شد( . وهو ظالم لنفسه ) . در حالى كه به خود ظالم بود , باغ ها به او ظلم روا نداشتند , زيرا كه نعمت و ثمره وافر برايش آوردند . در بدو ورود وقتى چشمش به اين سرسبزى ها و طراوت افتاد چنين گفت( : قال ما أظن ان تبيد هذه ابدا ) . فكر نمى كنم اين ها از بين بروند . اين باغ يك متاع ماندنى و نمير است . [١] . و ديگر آن كه( وما أظن الساعة قائمة ) . يعنى قيامتى هم در نظام خلقت وجود ندارد . زندگى همين است و بس .
( ولئن رددت الى ربى ) . و اگر قيامتى هم باشد و ما به خدا رجوع كنيم( . لاجدن خيرا منها منقلبا ) به جايى بهتر از آن چه الان درآنيم , باز خواهيم گشت . زيرا هر كس كه الان عزيز و مكرم است , در آن عالم هم پيش خدا مكرم خواهد بود . اين خلاصه حرف آن كسى است كه به
[١]زمين و باغ و درخت را ثروت نمير مى گفتند .