ياد معاد - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٦٧ - داستان قارى نهروانى
جاهلان متنسك [١] آن زمان يعنى خوارج , شعله ور گرديد . در گرماگرم جنگ ناگهان اميرالمؤمنين ( ع ) در حالى كه شمشير آغشته به خون خود را روى يكى از سرهاى جدا شده گذاشته بودند و آن را به كميل نشان مى دادند فرمودند :
( أمن هو قانت آناءالليل . . . ) اشاره به اين كه اين سر بريده همان تالى [٢] قرآن است كه در دل شب با تلاوت به ظاهر زيبا و محزون خود , دل تو را ربوده و اكنون به جنگ امام زمان خويش آمده است . كميل همان جا بر پايه هاى مولا ( ع ) افتاد و آن ها را بوسيد و استغفار نمود [٣] اين يك جريان تاريخى مربوط به عاقبت بد خشك مقدس هايى كه اهل تحقيق و تفحص درباره حق نيستند و آن هم يك جريان تاريخى مربوط به حسن ختام يك انسان نيكبخت و سعيد .
[١]پارسا و خداپرست .
[٢]تلاوت كننده قرآن و جز آن .
[٣]سفينة البحار ماده (( ك م ل]( ج ٢ ص ٤٩٦ .