ياد معاد - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٤٢ - درس دوم حيات طيبه
اگر انسانى فقط دنيا طلب كرد , مادى فكر كرد و گفت , انسان تا مرز مرگ موجود است و با مردن نابود مى شود چه اينكه ماركسيست بر آن است مى گويد :
انسان مانند يك درختى است كه مدتى سرسبز و خرم است بعد خشك مى شود و ديگر هيچ , مرگ را نابودى مى داند , نيستى مى شمرد , اين انسان مادى كه مرگ را نيستى و نابودى مى داند و تمام هستى اش را تا مرز مرگ خلاصه مى كند كوشش هاى او در اين زمينه پياده مى شود و بس .
اين انسان كوته نظر هر كارى كه براى دنيا كرد در دنيايش به نتيجه آن كار مى رسد ولى عملش باطل است يعنى چون جانى براى عمل او نيست اين عمل او را به حيات طيب و پاك و پاكيزه نمى رساند مگر نه آن است كه حيات طيب را بايد خدا بدهد , مگر نه آنست كه تمام نعمت هاى هستى را الله داد . كسى كه به الله معتقد نيست چگونه به حيات طيب مى رسد . پس اگر كافرى , كار خيرى انجام داد از مزاياى وهمى دنيا بهره مى گيرد ولى از مزاياى حيات طيب برخوردار نيست .
ممكن است نام او را چند نفر به نيكى ببرند , اين يك مزيت وهمى است , ممكن است به او تكريم بكنند , اين يك مزيت خيالى است , ممكن است مشهور به خير بشود , اين يك مزيت زودگذر مادى است و آن آرامشى كه انسان در جانش احساس مى كند آن لذتى كه انسان در اثر انس به ابديت در جانش مشاهده مى كند هرگز براى كافر نيست زيرا او هر لحظه بيم نابود شدن دارد , هر لحظه احتمال مرگ هست و مرگ هم از ديدگاه يك انسان مادى نابودى است پس هر لحظه او بيم نابود شدن دارد , انسان بيمناك كه اهل نشاط و سرور نخواهد بود ) آن مؤمن است