فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٧٦ - بر قبضه شمشير نشاندى دَبَران را
حالّ در آن شوند. [الضّدان أمران وجوديّان تحت جنس واحد يتعاقبان على موضوع واحد و بينهما غاية الخلاف].
وقتى اين تعريف را بپذيريم تضادّ جز ميان دو موجود نتواند بود و يك چيز را تنها يك ضدّ خواهد بود، اگرچه بين دو ضدّ وسائطى باشد.
*** بايد دانست كه حمل تقابل بر اين اقسام چهارگانه، از قبيل حمل جنس بر انواع نيست. زيرا تصوّر بعضى از آنها بدون تصوّر تقابل امكانپذير است. بنابراين حمل تقابل بر آنها از قبيل حمل لوازم است. براى تجسّم مىتوان انواع تقابل را چنين ترسيم كرد:
در غيريّت غير ذاتى بيگانگى تا آن درجه نيست كه اجتماعشان محال باشد. چنانكه سفيدى و شيرينى كه غير هم هستند، در شكر با يكديگر مجتمع هستند (شكر هم سفيد است و هم شيرين). در صورتى كه در غيريّت ذاتى (يعنى تقابل)، اجتماع به هيچوجه امكانپذير نيست و غيريّت و بيگانگى چنان ذاتى آنها است و چنان شديد است كه يكديگر را طرد مىكنند.