فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٢٥٦ - معرّف
«حيوان افزارساز» در تعريف انسان. و مانند «شكلى كه زواياى آن مساوى دو قائمه باشد» در تعريف مثلث.
ابن سينا مىگويد: «و أجود الرّسوم ما يوضع فيه الجنس اوّلا، ليفيد ذات الشىء. مثاله ما يقال للانسان «إنّه حيوان يمشى[٣٢] على قدميه، عريض الأظفار، ضحّاك بالطّبع. و يقال للمثلّث «إنّه الشّكل الّذى له ثلاث زوايا». و ذلك لأنّ اللّوازم و الخواصّ، بل الفصول لا يدلّ إلّا على شىء مّا[٣٣] يستلزمها أو يختصّ بها. أمّا ما ذلك الشىء فى ذاته و جوهره[٣٤] فلا يدلّ عليه إلّا بالانتقال العقلىّ. و إذا وضع الجنس دلّ على أصل الذّات، ثمّ يتمّ التعريف بإلحاق اللوازم و الخواصّ به.» (اشارات، ص ١٠٤- ١٠٣). يعنى بهترين رسوم آن است كه ابتدا جنس در آن آورده شود، تا ذات شىء را افاده كند. چنانكه در رسم انسان گفته شود «حيوانى است كه بر روى دو پا راه مىرود، و داراى ناخنهاى پهن و ضاحك بالطبع است» و در رسم مثلث گفته شود كه «شكلى است داراى سه زاويه». و بهتر بودن اينگونه رسم بدان سبب است كه عرضهاى لازم و عرضهاى خاصّ، بلكه حتّى فصول بحسب وضع لغت جز بر شيئى مبهم كه اين عوارض يا فصل مختص بدان است دلالت ندارد. امّا اينكه اين شىء در جوهر و ماهيّت خود چيست، ذهن فقط به دلالت عقلى بدان منتقل مىشود. [يعنى از دلالت لازم بر ملزوم].
امّا وقتى نخست جنس آورده شود، بر اصل ذات دلالت دارد. و آنگاه تعريف رسمى با الحاق لوازم و خواصّ بدان تمامى مىيابد.
٤- رسم ناقص تعريفى است كه از انضمام جنس بعيد با عرض خاصّ، يا انضمام عرض عامّ با عرض خاصّ حاصل شود. مانند «جسم ضاحك» يا «جوهر ضاحك» يا «جسم نامى كاتب» يا «رونده ضاحك» در تعريف انسان.
بعضى هم رسم ناقص را عبارت از رسمى
(١). در اصل مشى.
(٢). اينگونه «ما» را كه هميشه پس از اسمى نكره مىآيد و دلالت بر ابهام دارد، «ماى ابهاميّه» يا «ماى نكره» مىنامند. و آن اسم است و بعنوان صفت بكار مىرود. مثلا در متن بمعنى «إلّا على شىء مبهم» است. و اعراب آن مانند هرنعتى همواره تابع موصوفى است كه بدان وصف مىشود. مثلا در اينجا در تركيب بايد گفت: «ماى ابهاميّه، محلا مجرور است چون صفت شىء است». كاربرد ماى ابهاميّه در متون فصيح عربى چندان زياد نيست و شواهد آن بسيار كم است. امّا در متون فلسفه اسلامى بسيار فراوان بكار مىرود و گمان مىكنم معادل» individum xagum «لاتينى باشد.
(٣). ذات و جوهر در اينجا به يك معنى است و هردو بمعنى ماهيّت است. بنابراين عطف «جوهر» بر «ذات» عطف تفسيرى است.