فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٢٤٥ - مصادره بر مطلوب يا مصادره بر مطلوب اوّل
مشهورات مر همه مردم را يكسان بود، چنانكه گويند «دروغ زشت است»، و بعضى از مشهورات در ميان گروهى بود، ... و نقيض حق باطل بود، و نقيض مشهور شنيع» (دانشنامه، ص ١٢٣).
مصادرات
از جمله قضاياى مبادى علوم. و آن قضايائى است كه متعلّم در آغاز مىپذيرد، ولى همواره احتمال خلاف آن را نيز مىدهد. و بنابراين با اصل موضوع تفاوت دارد.
«... و دوم يا چنان بود كه نفس متعلم در بدايت تعليم به آسانى آن را اعتقاد كند اعتقادى ظنّى يا تقليدى، يا نه چنان بود. و اول را اصول موضوعه خوانند و دوم را مصادرات. و لا محاله نفس متعلم را مقابل آن اعتقاد حاصل بود به تقابل عدم يا ضد.
يعنى از اعتقاد به هردو طرف نقيض خالى بود، يا معتقد طرف نقيض بود.
مثال اصل موضوع در هندسه: «خط مستقيم متناهى بر استقامت اخراج توان كرد». و مثال مصادره: «هرمقدارى متناهى قابل تجزيه نامتناهى بود». و بعضى منطقيان ميان اصل موضوع و مصادره فرق نكردهاند، و بعضى فرق به اعتبارى ديگر كردهاند» (اساس، ص ٦- ٣٩٥) «و وى [يعنى مصادره] همچون اصل موضوع بود.
و ليكن آن بود كه آموزنده اعتقادى دارد خلاف آن اصل، و ليكن مسامحت همى كند اندر وقت ...» (دانشنامه، ص ١٤٤).
مصادره بر مطلوب يا مصادره بر مطلوب اوّل
قضيهاى را كه اثبات آن مطلوب است مقدمه استدلال قرار دادن، و به عبارت ديگر چيزى را به خود اثبات كردن كه البته دورى است باطل و فاسد. و همچنانكه تعريف شىء به نفس باطل است، اثبات قضيهاى به خود نيز درست نيست. مثلا چون بپرسند «چرا در زمستان روزها كوتاه مىشود؟»، و ما بگوئيم «براى آنكه در زمستان مدّت تابش خورشيد در شبانروز كمتر مىشود»، جواب ما مصادره به مطلوب است و در واقع همان قضيه مطلوب را با تعبيرى ديگر بيان كردهايم.
«چون يك مقدمه قياس مطلوب باشد بعينه، آن را مصادره بر مطلوب اول خوانند. و لا محاله دو حد ديگر كه در يك مقدمه افتد يك چيز بود، چنانكه گفتيم. و آن يك چيز را به ترادف اسم يا نوعى از تلبيس چنان فرانمايند كه دو چيز است، يكى محمول بر ديگر. و اين را در مغالطه بكار دارند ... و مصادره بر مطلوب گاه بود كه ظاهر باشد، و گاه بود كه مخفى باشد ...»