فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ١٧٤ - ١- قضاياى ضروريّه و اقسام آن
ارتعاش است».
عنوان در مثال فوق كاتب است. و ذات موضوع حسن و حسين و پرويز و ... هستند كه مصاديق كاتبند. البته كسانى كه كاتبند يعنى داراى سواد و خط هستند، هميشه در حال كتابت نيستند. و بنابراين در بسيارى از موارد انگشتانشان در حركت نيست. اما هرگاه مشغول نوشتن شوند، مادام كه در حال نوشتن هستند، ناچار و ضرورة انگشتان آنها در حركت خواهد بود. و در واقع ما حكم مىكنيم به ضرورت حركت انگشتان كاتب، مشروط بر اينكه مشغول كتابت باشد[١٩].
علّت اينكه اين نوع قضيّه را مشروطه عامّه ناميدهاند اين است كه اوّلا ضرورت آن مشروط به وصف عنوانى است. و ثانيا براى آنكه از مشروطه خاصّه (كه از مركّبات است) اعم است. (مشروطه خاصه در واقع همان مشروطه عامه است كه به لا دوام ذاتى مقيد شده است. مانند «كل كاتب متحرك الاصابع بالضرورة ما دام كاتبا لا دائما» و اين از موجبات مركبه است).
٤- وقتيّه مطلقه يعنى قضيّهاى كه ضرورت آن تنها در وقت معينى است. مانند «ماه بالضروره وقتى كه زمين بين آن و بين خورشيد حايل باشد، منخسف است[٢٠]» و «ماه بالضروره در وقت تربيع[٢١] منخسف نيست»
٥- منتشره مطلقه يعنى قضيّهاى كه ضرورتش در وقتى از اوقات باشد نه در وقتى معيّن. و بعبارت ديگر در وقتى نامعيّن ضرورى باشد. مانند «هر انسانى بالضّروره در وقتى از اوقات خوابيده است»، و مانند «كلّ انسان متنفّس وقتا مّا». و براى آن منتشره ناميده مىشود كه ضرورت در آن منتشر يعنى غير معيّن است. و براى آن مطلقه ناميده مىشود كه مقيّد به لا دوام نيست.
وقتى مىگوئيم «كلّ كاتب ضاحك» براى اينكه كاتب موضوع قضيّه باشد، شرط نيست كه در همان حال كه موصوف به
(١). برخى الفاظ به اشتراك به دو معنى بكار مىرود: گاه از آنروى كه بالقوه است، و گاه از آنروى كه بالفعل است. مثلا كاتب هم معنى بالقوه دارد، هممعنى بالفعل. گاه بمعنى كسى است كه كتابت مىداند يعنى نوشتن مىداند، اگرچه فعلا نمىنويسد. و گاه به معنى كسى است كه بالفعل در حال نوشتن است (اساس الاقتباس، ص ٨٩). و از همين قبيل است خواننده و شناگر و راننده و نقاش و نجّار و سنگتراش و نظاير آن.
(٢). «القمر منخسف ما دام الحيلولة» (حال يحول حولا و حيلولة بينهما: حجز و اعترض).
(٣). تربيع عبارت است از تشكّل قمر، در هفته اوّل و هفته آخر ماههاى قمرى.