فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ١٧٣ - ١- قضاياى ضروريّه و اقسام آن
مىسوزاند»، و «بالضروره هر آبى مايع است» و «بالضروره هر شيرى مايع است» و «بالضروره هر يخى جامد است» همه ضروريّه مطلقهاند.
در ضروريّه مطلقه، ضرورت مقيّد به وصف يا وقت معيّن يا وقت نامعيّن نيست.
و تنها مشروط به وجود ذات موضوع است. و چون از قيد به ما دام الوصف، يا قيد به وقت رها است، مطلقه ناميده مىشود.
ضروريّه مطلقه منحصر به سه مورد ذيل است:
الف- در حمل ذات شىء بر شىء، كه در واقع هو هويّت كامل است. بمعنى اينكه هيچ چيز فاقد خود نيست. مانند «انسان بالضروره انسان است»، «مثلث بالضروره مثلث است»، «آب بالضروره آب است». و اين را حمل اوّلى ذاتى نامند، در برابر حمل شايع صناعى. (اوّلى است براى اينكه بديهى است، و ذاتى است براى اينكه ذات شىء بر خود شىء حمل مىشود). (در بسيارى از موارد هم كه مىگويند «حمل شىء بر نفس ضرورى است»، مقصود از ضرورى بديهى است و آن در برابر تصديق نظرى و اكتسابى است).
ب- در حمل ذاتيات موضوع بر موضوع.
مانند «هر انسانى بالضّروره جسم است» و «هر مثلثى بالضّروره شكل است»، «آتش بالضّروره حارّ است».
ج- در حمل لوازم يعنى اعراض لازم ماهيت موضوع بر موضوع، مانند «عدد پنج بالضروره فرد است»، «مثلث زوايايش بالضّروره مساوى دو قائمه است».
٣- مشروطه عامّه (- ضرورى ما دام الوصف) يعنى مشروطه به شرط وصف موضوع. و آن قضيهاى است كه در آن ضرورت نسبت يعنى ضرورت ثبوت محمول براى موضوع، يا ضرورت سلب محمول از موضوع، مادامى است كه وصف عنوانى براى ذات موضوع موجود باشد. و به عبارت ديگر ضرورت مادامى است كه ذات موضوع متصف به صفتى باشد كه موضوع بر آن دلالت دارد، يعنى صفت موضوع در تحقّق نسبت دخالت داشته باشد. و بنابراين محمول در زمانى براى موضوع ثابت است كه آن صفت در موضوع بالفعل باشد. نه مادامى كه ذات موضوع موجود است. مانند «هر نويسندهاى مادام كه در حال نوشتن است، بالضّروره انگشتانش در حال حركت است» و «هيچ كاتبى مادام كه نويسنده است ضرورة ساكن الأصابع نيست». و مانند «شناگر مادام كه در حال شنا است بالضروره در آب است». يا «هرخوانندهاى بالضّروره مادام كه مىخواند تارهاى صوتيش در