فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ١٤٥ - طرفين قضيه
ط
طبيعت
ماهيت و چه چيزى و حقيقت شىء.
«هر قضيه كه ضرورت او نه بحسب جوهر و طبيعت اجزاء او بود افاده يقين را نشايد» (اساس، ص ٣٩١). «و بر جمله لواحقى كه بر اطلاق يا بر وجه تقابل عارض چيزى باشد بحسب جوهر و طبيعت و ذات او، و وجودش در غير آن چيز محال بود، آن را اعراض ذاتى آنچيز خوانند» (اساس، ص ٣٨١). «حد به حقيقت مفيد معنى طبيعتى واحده است» (درّة، ص ٤٦).
طرد و عكس
يكى از طرق اثبات تمثيل (- قياس فقهى) و آن بدين طريق است كه چون مىبينيم هرجا وجه جامع باشد، حكم هم وجود دارد (طرد) و هرجا وجه جامع نباشد، حكم وجود ندارد (عكس)، نتيجه مىگيريم كه همانوجه جامع علت حكم است. (- دوران، ص ١١٥)
«و تمسك به طرد و عكس چنان بود كه گويند: در هرموضع كه تشكّل حاصل است، بيرون موضع منازع، حدوث حاصل است و اين طرد است. و در هرموضع كه حدوث حاصل نيست، تشكل حاصل نيست و اين عكس است. و اعتماد در اثبات هردو بر استقراء كنند. پس گويند: چون چنين است، تشكل علت حدوث بود.» (اساس، ص ٣٣٥).
طرفين قضيه
موضوع و محمول (- حدّين قضيّه، حدود قضيّه).