شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٠ - اولياى خدا و عنايات خداوند
حورالعين، در ذهنمان ترسيم مىگردد؛ ولى مسلّماً مطلب از اينها بالاتر است كه براى ذهن ما قابل درك نيست.
«وَ لاَمُرَنَّ ريحاً مِنَ الرِّياحِ الَّتى تَحْتَ الْعَرْشِ، فَلْتَحْمِلَنَّ جِبالا مِنَ الْكافُورِ وَالْمِسْكِ الاَْذْفَرِ فَلْتَصيرَنَّ وَقُوداً مِنْ غَيْرِ النّار»فرمان مىدهم بادى از طرف عرش وزيدن گيرد و كوههاى كافور و مُشك خوشبو را به حركت آورد، تا (در فضايى كه به فراخناى آسمانها و زمين است) بدون آتشى بر افروخته گردند.مسلّماً براى عطرآگين كردن فضاى بهشت كه بس فراخ و گسترده است، بايد كوههايى از كافور و مشك مهيا گردد و چون در بهشت آتشى وجود ندارد تا آن كافور و مشك را برافروخته و عطر افشان كند، به ناچار خود به خود بر افروخته مىگردد (اين همه تشريفات براى اين است كه روح مؤمن وارد بهشت شود).«فَلْتَدْخُلَنَّ بِهِ وَلا يَكُونُ بَيْنى وَ بَيْنَ رُوحِهِ سِتْر»آنگاه او را وارد بهشت مىكنند و بين من و او پردهاى وجود ندارد (يعنى او به راحتى به تماشاى انوار خدا مىنشيند و يار بىپرده ظاهر مىگردد).«فَاَقُولُ لَهُ عِنْدَ قَبْضِ رُوحِهِ: مَرْحَباً وَ اَهْلا بِقُدُومِكَ عَلَىَّ، اِصْعَدْ بِالْكَرامَةِ وَ الْبُشْرى وَالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ وَ جَنّات لَهُمْ فيها نَعيمٌ مُقيمٌ، خالِدينَ فيها اَبَداً اِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ اَجْرٌ عَظيم»و من هنگام قبض روحش به او مىگويم: مبارك و ميمون باد ورودت بر ما، با كرامت به سوى ما بيا و بشارت باد بر تو رحمت و رضوان خداوند و بهشتهايى كه داراى نعمتهاى پايدار، براى مؤمنان است و در آن جاودانه خواهند بود، همانا نزد خدا (براى بهشتيان) پاداشى بس عظيم است.سخن كه به اينجا مىرسد خداوند مىفرمايد:«فَلَوْ رَاَيْتَ الْمَلائِكَةَ كَيْفَ يَأْخُذُ بِها واحِدٌ وَ يُعْطيها الاْخَر»اى پيامبر، كاش مىديدى ملائكه چگونه اين روح را دست به دست مىدهند.