شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٢ - توجه به خدا و نعمتهاى او، محور افكار و نگرش مؤمنان
«فَاِذا فَعَلَ ذلِكَ، اَسْكَنْتُ فى قَلْبِهِحُبّاً حَتّى اَجْعَلَ قَلْبَهُ لى وَ فَراغَهُ وَ اِشْتِغالَهُ وَ هَمَّهُ وَ حَديثَهُ مِنْ النِّعْمَةِ التّى اَنْعَمْتُ بِها عَلى اَهْلِ مَحَبَّتى مِنْ خَلْقى »
پس وقتى چنين كرد، در قلب او محبتى جاى مىدهم تا آنجا كه قلبش را براى خويش قرار مىدهم و فراغت و مشغوليت و كوشش و سخن گفتن او را از نعمتهايى قرار مىدهم كه به دوستان خود ارزانى مىدارم.
بعد از اينكه انسان از هر چه در توان داشت كوتاهى نكرد، مورد عنايتهاى خداوند قرار مىگيرد و با عنايات خداوند به مراحلى دست مىيابد كه خود توان رسيدن بدان را نداشت. تاكنون براى خود واقعيت مستقلّى قائل بود و بعد از گذر از اين مرحله و بكار بستن تمام توان خويش، مورد توجه الطاف خاص خداوندى كه به بندگان برگزيده عنايت مىشود، قرار مىگيرد و از آن پس، تنها با پاى خود به جلو نمىرود؛ بلكه اين خداست كه دست او را مىگيرد و به جلو مىبرد و به جايى مىرسد كه دلش مالامال از عشق و محبت به خدا و دلش از آن خدا مىگردد؛ چون انسان خود، آن قدر توان ندارد كه همه تمايلات نفسانى خويش را زير پا بگذارد. (البته با عنايت خداوند توان دارد قدمهاى كوتاه را بردارد، ولى با آن عنايتهاى عام نمىتواند قدمهاى بلند را نيز بردارد) بعد از موفقيت در برداشتن قدمهاى كوتاه، وقت آن مىرسد كه خدا دستش را بگيرد، تا قدمهاى بلند را نيز بردارد.
توجه به خدا و نعمتهاى او، محور افكار و نگرش مؤمنان
تا دل انسان به ديگران مشغول است نمىتواند پرواز كند، چون پايش بسته است، اما وقتى با لطف خداوند دل از محبت غير پاك گشت، پرواز كردن براى او آسان مىگردد. كارهاى ما معمولا بر محور دنياست و وقتى بدانها مشغوليم، سعى مىكنيم بر وفق مراد انجام گيرد و اگر خيلى هنر داشته باشيم، در انجام آنها و رسيدن به خواستههايمان از راه مشروع سود مىجوييم. وقتى كارمان تمام شد و با دوستان گرم صحبت شديم، باز سخن از دنيا به ميان مىآيد: فلان چيز گران شد، قيمت فلان زمين مناسب است و... اين بدان جهت است كه دل ما به دنيا مشغول است و محرك و انگيزهاى كه ما را به حركت وامىدارد، حب دنياست.