شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧ - منزلت توكل و رضايت به قضاى الهى
منزلت توكل و رضايت به قضاى الهى
«لَيْسَ شَىٌ عِندي اَفْضَلَ مِنَ التَّوكُّلِ عَلَىَّ وَ الرّضى بما قَسَمْتُ»
در درس گذشته درباره توكّل و اهميّت آن به تفصيل، به كندوكاو پرداختيم و اكنون در اين درس فراز ديگر روايت معراج را مورد بحث قرار مىدهيم.
خداى متعال براى بندگان خود، تقديراتى دارد و اين تقديرات گاهى موافق با خواسته آنهاست و به آن خرسند مىگردند و زمانى نيز از آن ناخشنود مىشوند. آنچه خداوند مىخواهد اين است كه به مقدّرات او راضى باشند و به قضاى او گردن نهند و رضايت خدا را همواره بر رضايت خود مقدّم دارند و اين تقدير گاهى در امور تشريعى است و گاهى در امور تكوينى.
در امور تشريعى، همه انسانها موظّفند كه واجبات را انجام داده و محرّمات را ترك كنند، و اين خود رضايت به مقدرات تشريعى الهى است. البته همت گماردن به انجام واجبات و ترك محرمات، پايينترين مرتبه تقوا و به معناى مقدم داشتن رضايت الهى است، گرچه برخى در همين حد نيز با كراهت به اين امر تن مىدهند، ولى اولياى خدا، در اثر بندگى، به مقامى رسيدهاند كه از بندگى و عبادت و ترك محرمات لذت مىبرند.
در امور تكوينى، بايد به آنچه خدا براى آنها پيش آورده راضى باشند، چه واقعه ناگوار باشد و چه خوشايند، چنانكه در روايت به همين معنا اشاره دارد و مىفرمايد: بندگان بايد به چيزى كه خدا براى آنها تقسيم كرده، خشنود باشند.
شكّى نيست كه همهچيز در اختيار ما نيست، حتى سخنگفتن كه مىپنداريم در اختيار ماست؛ چراكه سخنگفتن مستلزم داشتن زبان، حلق، شش، حنجره، تارهاى صوتى، هوا و... است و اينها هيچكدام در اختيار ما قرار ندارد، زيرا اگر عارضه و اختلالى در آنها پديد آيد، انسان نمىتواند سخن گويد.
پس حتى سادهترين امور اختيارى، مثل سخن گفتن كه انسان هر وقت بخواهد سخن