شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٣ - حكمت، معرفت و يقين ره آورد روزه
از فعاليتهاى فكرى و توجهات قلبى باز مىدارد. البته پرخورى ضررها و عواقب ديگرى نيز دارد: به عنوان نمونه وقتى توجه انسان به لذت خوردنىها جلب گرديد، به سايرامور مادى نيز معطوف مىگردد، چون براى تهيه خوردنىهاى لذيذ، بايد تلاش كرد ومقدماتى را فراهم ساخت و در نتيجه، انسان غرق در ماديات مىشود و از معنويات باز مىماند.
پس بر اساس اين روايت، روزه و به طور كلى كم خوردن، موجب دستيابى به حكمت مىگردد و آنگاه كه انسان قدرت درك حقايق را در خود يافت، به معرفت و شناختهاى صحيح دست مىيابد (حكيم بودن به داشتن قدرت درك حقايق و درك معارف يقينى است و وقتى اين قدرت اعمال شود، انسان به شناختها و معرفتهاى صحيح و ناب نايل مىشود). البته آنچه مهم و مدنظر ماست، معرفت خدا، صفات الهى و امورى است كه محورش «الله» است. از طرف ديگر وقتى معرفت انسان قوى شد و رشد كرد، بر ايمان و يقين افزوده مىشود؛ چون يقين رهآورد معرفت و شناخت است.
يقين كاملترين مرتبه ايمان است ـ و البته خود نيز مراتبى دارد، چنانكه در روايات، برخى از آن مراتب، از قبيل: «علماليقين» ، «عيناليقين» و «حقاليقين» ، ذكر شده است و ايمان متوقف بر معرفت و شناخت است. انسان بىجهت به چيزى ايمان نمىآورد، او تابه چيزى معرفت و شناخت نداشته باشد، نمىتواند ايمان بياورد و طبيعى است هرقدر شناخت قوىتر باشد، زمينه قوىترى براى ايمان فراهم مىشود و معرفت كامل زمينهپيدايش يقين است. البته يقين و ايمان كامل، آثارى دارد و به وسيله آنها مىتوان تشخيص داد كه چه كسى به مرحله يقين رسيده است. در اين بخش از روايت خداوند به يكى از آن آثار اشاره مىكند:
«فَاِذا اسْتَيْقَنَ الْعَبْدُ لايُبالى كَيْفَ اَصْبَحَ بِعُسْر اَمْ بِيُسْر»
پس هر گاه بندهام به مقام يقين رسيد، اهميت نمىدهد كه زندگى او به سختى گذشت، يا به آسانى.
براى او فرق نمىكند كه در رفاه و خوشى و راحتى باشد، يا در سختى و گرفتارى و تنگنا،