شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٤ - كرامت، توفيق الهى و تعالى و رشد انسان مؤمن
(در جمله فوق خداوند از بندهاش مىخواهد كه در خواست و تمناى خود را بيان كند، تا خداوند به خواسته و تمناى او پاسخ دهد: درخواست درباره چيزى است كه انسان يا اطمينان دارد كه مىتواند بداندست يابد و يا ظن قوى دارد. اما در مورد چيزى كه انسان اطمينان دارد به آن نمىرسد، آرزو به كار مىرود. خدا مىفرمايد: درخواست كن و بالاتر از آن هر آرزويى دارى بيان كن تا به تو عطا كنم).
بنگريد روح آن مؤمن اهل يقين به چه مقامى رسيده است و چه جوابى مىدهد:
«فَتَقُولُ الرُّوحُ: اِلهى عَرَّفْتَنى نَفْسَكَ فَاسْتَغْنَيْتُ بِها عَنْ جَميعِ خَلْقِك»
خداوندا؛ تو خود را به من شناساندى و با شناخت تو از همه خَلقت بىنياز شدم.
خدايا وقتى به عظمت تو پى بردم، ديگر بهشت را مىخواهم چه كنم؟ (من با شناختن تو از همه چيز بىنياز شدم و مگر در مقابل تو چيزى قابل عرضه و توجه هست؟)
كرامت، توفيق الهى و تعالى و رشد انسان مؤمن
«وَ عِزَّتِكَ وَ جَلالِكَ لَوْ كانَ رِضاكَ فى اَنْ اُقْطَعَ اِرْباً اِرْباً وَ اُقْتَلَ سَبْعينَ قَتْلَةً بِاَشَّدِ ما يُقْتَلُ بِهِ النّاسُ لَكانَ رِضاكَ اَحَبَّ اِلَى»
قسم به عزت و جلالت، اگر رضاى تو در آن باشد كه قطعه قطعه شوم و هفتاد بار به فجيعترين وضع كشته شوم، در نزد من رضاى تو از هر چيزى بهتر است.
وقتى اين جملات را بيان مىكند، به مانند كسى كه بلند پروازى كرده است و ادعاى سنگينى دارد كه به نظر مىرسد از بنده عاجزى ساخته نيست و گويا توهّم مىگردد اين ادعا موجب خودپسندى او گشته است، براى اينكه تفهيم كند اين ادعا تنها براى اين است كه رضاى خدا را بر هر چيز ديگر ترجيح مىدهد، نه اينكه به عجب و خودپسندى مبتلا گرديده، عرض مىكند:
«كَيْفَ اُعْجَبُ بِنَفْسى؟ وَ اَناَ ذَليلٌ اِنْ لَمْ تُكْرِمْنى»
چگونه به خود مغرور شوم؟ و حال اينكه اگر رفتار كريمانه تو نبود من ذليل مىبودم.
آنچه گفتم كه جز به تو توجه ندارم و رضاى تو برايم از همه چيز ارزشمندتر است، به