شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢ - حضرت ابراهيم، خليل الرحمن، و اعتماد بر خدا
بازماندگانش وصيت مىكرد كه در كار جمعآورى هيزم كوتاهى نكنند و نيز سفارش مىكردند كه مقدارى از مال آنان را براى خريد هيزم، جهت سوزاندن ابراهيم صرف كنند؛ حتى برخىاز زنهايى كه كارشان پشمريسى بود از اجرت آن براى سوزاندن ابراهيم و رضاى خدايان، هيزم مىخريدند. سرانجام هيزم فراوانى فراهم شد و آتش شعلهور گرديد. از آنجا كهنزديك شدن به چنين آتشى كه آن مقدار هيزم براى او فراهم شده بود، تقريباً غير ممكنبود، ناگزير از منجنيق استفاده كردند و ابراهيم را بر بالاى آن نهاده و به درون آتشافكندند.
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
«لَمّا اُجْلِسَ اِبْراهيمُ فِى الْمَنْجِنيقِ وَ اَرادُوا اَنْ يَرْمُوا بِهِ فِي النّارِ اَتاهُ جَبْرئيل(عليه السلام) فَقالَ: السَّلامُ عَلَيْكَ يا اِبْراهيمُ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ»
هنگامى كه ابراهيم بر روى منجنيق قرار گرفت و خواستند او را به آتش افكنند، جبرئيل نزد او آمد و به او سلام كرد و گفت:
«اَلَكَ حاجَةٌ؟» آيا حاجتى دارى؟
ابراهيم در جواب گفت: «اَمّا اِلَيْكَ فَلا»[١] اما به تو نه!
«فَقالَ جِبْرِئيلُ: فَاسْئَلْ رَبَّكَ» جبرئيل به او گفت: پس از خدا نيازت را بخواه.
«فَقالَ حَسْبى مِنْ سُؤالى عِلْمُهُ بِحالى»[٢] سپس ابراهيم گفت: همين قدر كه او از حال من آگاه است كافى است.
وقتى او را در آتش افكندند گفت:
«يا اللّهُ يا واحِدُ يا اَحَدُ يا صَمَدُ يا مَنْ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَد وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ»[٣]
ديرى نپاييد كه ابراهيم در ميان آتش قرار گرفت، اما از آنجا كه همه چيز سر به فرمان خدا دارد، حرارت آتش در او بىاثر ماند:
[١] مجمعالبيان، ج ٤، ص ٥٥. [٢] الميزان، ج ١٤، ص ٣٣٦. [٣] مجمعالبيان، ج ٤، ص ٥٦.