شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠ - توكّل و لزوم كار و فعّاليت
است كه انسان در جريان آن آزموده مىشود و در نتيجه به تكامل و يا انحطاط و سقوط دست مىيابد. اگر در هر مرحله، براى انسان وظيفهاى مشخص شده، بدان جهت است كه بايد به دنبال اسباب برود، وقتى گرسنه است بايد كار كند و در نتيجه كار، رابطه بين كارگر و كارفرما، تصرف در اموال ديگران، ظلم، ظالم و مظلوم، محروم و مستضعف و جبّار و مستكبر مطرح مىشود.
اگر بنا بود هر كس دو ركعت نماز بخواند و بعد از نماز غذاى بهشتى در برابر او نهاده شود، ديگر امتحانى در كار نبود و همه انسانها صالح مىبودند و اهل طاعت از اهل معصيت، شناخته نمىشدند و معلوم نبود كه چه كسى براى اطاعت خدا، حاضر است رنج بكشد و چه كسى از دستاورد تلاش ديگران بهره مىجويد.
البته گاهى وراى «نظام اسباب و مسبّبات عادى» حكمت الهى اقتضاء مىكند كه امر خارقالعادهاى رخ دهد، چنانكه درمورد حضرت مريم(عليها السلام) چنين امرى رخ مىداد.
«... كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرْيا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً...»[١]
هرگاه زكريا به صومعه نزد مريم مىآمد، نزد او روزى مىيافت.
اين امر بر اساس حكمت الهى رخ مىدهد و نيز براى اينكه خداوند لطفش را به بندگان شايستهاش نشان دهد و ديگران نيز پند گيرند، كسى كه چنين لطفى به او شده، آزمايش مىشود كه از اين نعمت بزرگ قدردانى مىكند يا نه.
گذشته از موارد نادر و اندك، در بيشتر موارد حكمت الهى اقتضاء مىكند جريانامور بر اساس اسباب عادى برقرار باشد. حال اگر كسى بگويد: من نمىخواهم از راهاسباب به مقصود و هدفم برسم؛ خواست او با خواست خدا هماهنگ نيست وبرخلاف خواست خدا حركت مىكند. اگر او بنده صالحى است، بايد كار و عبادتاو مرضى خدا باشد. وقتى خدا اين نظام را مىپسندد، چطور او از خدا مىخواهد،در حق او برخلاف اين نظام رفتار كند، گويا مىپندارد علمش بيش از علم خداست.وقتى خداوند مىخواهد از فلان طريق به تو روزى دهد، تو مىگويى نه از
[١] آل عمران/٣٧.