شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٦ - كرامت، توفيق الهى و تعالى و رشد انسان مؤمن
خدايا؛ چگونه رضاى تو را نطلبم در حالى كه تو عقل مرا كامل ساختى تا تو را شناختم و نيز حق را از باطل و امر (معروف) را از نهى (منكر) و نور را از ظلمت و علم را از جهالت باز شناختم.
خدايا؛ مطلوب حقيقى من رضاى توست و الا بهشت و نعمتهاى بهشتى در مقابل تو ارزشى ندارد، و ارزش آنها از اين جهت است كه هديه توست. خدايا، اگر عقلم را كامل نمىساختى تا تو را بشناسم و ارزش قرب به تو را درك كنم، من نيز مثل ديگر حيوانات به دنبال چشمچرانى و شهوترانى مىرفتم. به پاس توفيق تو، عقلم كامل گرديد و تو را شناختم و از شهوات و لذتهاى دنيا چشم پوشيدم. پس اگر رضاى تو را نخواهم، دنبال چه چيزى بروم و مگر چيزى بالاتر از رضاى تو يافت مىشود كه من طلب كنم؟
(به يقين اين گفت و شنود شيرينتر و دلنشينتر از آن است كه در لفظ بگنجد و آنچه با الفاظ بيان شده، مرحله تنزل يافته آن گفت و شنود، و اشارهاى است به حالاتى كه روح در آن مقام داراست). وقتى سخن به اينجا مىرسد خداوند مىفرمايد:
«وَ عِزَّتى وَ جَلالى لا اَحْجُبُ بَيْنى وَ بَيْنَكَ فى وَقْت مِنَ الاَْوْقاتِ كَذالِكَ اَفْعَلُ بِاَحَبّائى»
قسم به عزت و جلالم كه هيچگاه بين من و تو حجابى نيست، آرى من با دوستان خود چنين رفتار مىكنم.
****