ترجمة رساله اضحوية - ابن سينا - الصفحة ٦٦ - فصل پنجم در آن كه آن چيزى كه حقيقت مردم است، پذيراى تباهى و فنا نيست؛ و وى جوهرى است كه هميشه خواهد بودن
خلاف اثر جمله- يا نامتناهى بود [١]؟
و محال بود كه نامتناهى بود؛ زيرا كه قوت جمله آن جسم- در تأثير كردن- سختتر از قوت جز وى بود.
و اين مقدمه به مشاهدت، خود مىدانيم، و آثار جمله، بيشتر از آثار بعضى بود؛ پس محال بود كه نامتناهى باشد.
يك قسم بماند كه آثار [٢] پاره جسم متناهى باشد؛ و از آن لازم آيد كه آثار جمله متناهى باشد.
زيرا كه جزو، مقابل جمله است؛ يعنى آن پاره را نسبتى معين تواند بود، به جمله آن جسم؛ چون ثلث و ربع و مانند آن. پس لازم آيد كه آثار جمله متناهى باشد.
مثلا آثار پارهاى از پارههاى آن جسم- هزار پاره، يا صد هزار پاره- و آن پاره ربع آن يا سدس [بود]. و چون سدس را، يا ربع را، هزار اثر بود، خمسة أسداس يا ثلاثة أرباع، به نسبت معلوم شود، و نامتناهى بود. و اين خلف است و محال.
خصوصا كه ثابت شده است كه اجسام متناهى است؛ و اين برهانى درست است، اما به چند شرط؛ و آن شرايط اينجا فرو گذاشته است.
پديد آمد كه «قوت نامتناهى در جسم نتواند بود [٣]» و قوت نفس نامتناهى است؛ زيرا كه آن چيزهايى كه نفس بر آن قوت دارد، از تصور معقولات و رياضيات است؛ و اعداد آن نامتناهى است؛ و نفس به دريافت آن قوت دارد. و همچنين امور طبيعى و الهى؛ و قوت نفس به دريافتن آن چيزهاى نامتناهى، يك قوت است.
و چون درست شد كه قوت نفس، به دريافتن چيزها، نامتناهى است؛ لازم آيد كه نفس،
[١] . متن عربى: نسخه مورخ ٦٠٦ هجرى چنين است: «احدها: انه لا يمكن ان يكون لجسم من الاجسام قوة غير متناهية البته؛ و لا يمكن ان تكون قوة غير متناهية موجودة فى جسم؛ لان كل جسم قابل للتجزى، فالقوة قابلة للتجزى ضرورة.
فمقوي كل واحد من تلك الاجزاء: اما ان يكون متناهيا، من جملة الغير المتناهى الذى يقوى عليه الكل فيكون مجموعها متناهيا، و ذلك مقابل قوة الكل، فالكل يقوى على متناه فقط. هذا خلف.
و اما أن يكون كل جزء، او جزء ما، يقوى على جميع ما يقوى عليه الكل، و هذا ممتنع؛ لان القوة الكل اشد من القوة الجزء، و مقوماته اكثر.
فبين من هذا انه لا يمكن ان يكون قوة غير متناهية فى جسم متناه، و لا سيما اذا اثبت ضرورة ان «كل جسم متناه». ثم النفس غير المتناهى القوة، لان ما يقوى عليه من التصورات العقلية غير متناهية مرارا؛ لأن بعض المعقولات هى الامور الرياضية و هى غير متناهية. و كذلك كثير من الامور الطبيعة. (مجموعه عكسى شماره ٦١٤٦ كتابخانه مركزى، ورق ١٢٠)
[٢] . در متن «آثاره» آمده است.
[٣] . در متن عربى، پس از اين جمله، چنين آمده: «و لا سيما اذا ثبت ضرورة ان كل جسم متناه». اما ترجمه فارسى، اين عبارت در اين نسخه خطى نيامده است. (اضحويه، چاپ قاهره، ص ٩٩).