صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٣
شاید شماها یادتان است، از اول آمدن رضا خان به سر کار تا حالا من یادم است شما هیچ کدام یادتان نیست، از آنوقتى که آن وارد شد به تهران و کودتا کرد تا حالا که اینجا نشستهام مسائل یادم است، یعنى مشاهد بودم، شماها هم زمان محمدرضا را یادتان است و خرابىهاى را که بیشتر کرده از سایرین. این دو پدر و پسر هر دو خیانت کردند اما خیانتهاى این بیشتر از خیانتهاى او بود. خرابکارى این بیشتر از خرابکارى او بود، ما وارث یک همچو مملکت خراب از همه جهت، اقتصادش، خوب دنبال هر انقلابى یک آشفتگى است، این قابل تعرض نیست، یک رژیم بخواهد تغییر بکند، آن هم یک همچو رژیمى، آن هم به دست مردم، نه به دست یک نظامى که روى نظم کارهایش انجام میدهد نه کودتا، کودتا نبود، آنها مىخواستند کودتا بکنند، خوب البته مىدانید که در این شبهاى آخرى که ما تهران بودیم، قضیه کودتا بود و کشتن همه لکن خدا نخواست و همانهاى که مىخواستند به دست آنها کودتا کنند همانها هم برگشتند به همه آنها و خدا برگردانده است، شما غافل نشوید از این. شما افغانستان الان را ملاحظه کنید، افغانستان الان چند ماه است گرفتارند مردم، خداوند انشاء الله که نجاتشان بدهد، براى این است که طرفشان که عبارت از این مرد فاسق است، مىکوبد آنها را با طیاره و با توپ و تانک. یکى از عنایاتى که خداى تبارک و تعالى به شما کرد و به ما کرد اینکه اینها را از خدا یک خوفى در دلشان وارد کرد که متشبث به آن اسلحهها نشدند، منصرفشان کرد، آنطور نبود که فانتومها را بیاورند بالاى سر تهران و چه بکنند، بعضىهاىشان هم که گفته بودند اطاعت نکردهاند از آنها. اگر چنانچه آنها قواى انتظامىشان را به کار انداخته بودند و تهران را سرکوب کرده بودند، حالا شما اینجا مجتمع نبودید، ما هم نبودیم. این یکى از معجزاتى بود که خداوند اینها را منصرفشان کرد از این کار، اگر هم تو ذهن یکىشان آمد، یا ترسید و نکرد، اگر هم دستور داد، طرف ترسیده بود یا طرف براى خاطر خدا نکرد، این هم یکى از چیزهایى بود که دراین نهضت واقع شد و امرى بود ماوراءالطبیعت، مثل افغانستان نشد.
یأس به خود راه ندهید که از جنود شیطان است
در هر صورت این را مىخواستم عرض بکنم به شما که شجاع باشید. در گرفتارىها که مىآید، پا بر جا باشید مأیوس هیچ وقت نشوید. دولت اگر چنانچه نمىتواند به آن اندازهاى که، من تصدیق مىکنم که دولت مشغول کار است، کار خیلى هم کردند این هم به خود آقایان گفتهام، به آقاى بازرگان و دیگران گفتهام که شما کار مىکنید و عرضه نمىکنید، دیگران کار نمىکنند و مىگویند، دیگران کار نمىکنند، فریادش را مىزنند. اینها خیلى کار کردهاند اما عرضه نمىکنند. چند دفعه تا حالا به آنها، شما این پاکسازى را خوب عرضه کنید، آن خانهسازى را عرضه کنید، آن امداد را که دارید در همه جا مىکنند و مىکنید عرضه کنید به مردم، این چیزهایى که تا حالا شده است بگوئىد. فقط در تمام این مدت یک روز آقاى هاشمى( سلمه الله تعالى ) در مدرسه فیضیه شمرد، پنجاه تا تقریباً یا سى تا، چند تا بود شمرد یکى یکى که این کارها تا حالا شده است. خوب این را باید در روزنامهها بنویسند، صدایش